دوشنبه ٢٥ تير ١٣٩٧ صفحه اصلی|آرشیو اخبار|مقالات پژوھشی|فارسي|اردو
 
صفحه اصلی|مقالات پژوھشی|صفحه اصلی|ايران|اسلام|زبان و ادبيات فارسی|سوالات متداول|تماس با ما|پيوندها|نقشه سايت
Title
iran
برج آزادی
ورود
نام کاربری :   
کلمه عبور :   
 
متن تصویر:
[عضویت]
NewsletterSignup
نام :   
ایمیل :   

نهج البلاغه، نازله روح اميرمؤمنان است؛ از اين روى همچون شخصيت جامع و شگفت انگيز آن حضرت، از وجوهى مختلف، شگفت و بى نظير و از والاترين مرتبه برخوردار است. الفاظ و جملات، بافت و هندسه كلام، قوت و استحكام، آهنگ و موسيقى كلام، لطافت و سحر بيان و معانى، چنان جاذبه، زيبايى و عمقى به اين كتاب بخشيده است كه هر اهل ادب و ذوقى را مجذوب و شگفت زده مى سازد. كدام اديب و سخنور بزرگ مى تواند خطبه اى چون خطبه هاى على "ع" كه بالبداهه ايراد شده است، حتى با صرف وقت فراوان فراهم آورد؟ كدام عارف و حكيم متأله قدرت دارد كه جمله اى چون جملات حكيمانه او بيان نمايد؟ كدام زمامدار و رهبر اجتماعى را ياراى آن است كه همسان با كلام او، خطبه اى در سياست و مديريت ايراد كند؟ كدام فرمانده سپاه و امير لشكر مى تواند چونان او با خطبه اى حماسى، روح سلحشورى را به اوج رساند و كلامى به استوارى كلام او در آيين جنگاورى بر زبان براند.

بارزترين ويژگى نهج البلاغه كه آن را از ديگر كتاب ها ممتاز كرده و در فرهنگ و ادب اسلامى به آن جايگاهى ويژه و برجسته بخشيده است؛ عبارت پردازى زيبا، آرايش لفظى و روح و آهنگ حماسى آن است. مفاهيم عالى و ماندگار نهج البلاغه آن گاه كه به زيور هنر فصاحت و بلاغت آراسته مى شود و صناعت هاى لفظى و معنوى، به خصوص سجع و آهنگ كلام، به آن جان مى بخشد، روح شنونده را به تسخير خود درمى آورد و جان شيفته او را، كلمه به كلمه به دنبال خود مى كشاند.

علاوه بر فصاحت و بلاغت، و زيبايى لفظى و آرايش هنرى، معانى ژرف و مفاهيم والاى نهج البلاغه، اين كتاب بى نظير را به درازى تاريخ جاودانگى بخشيده است؛ مفاهيم عميقى كه با فطرت انسان گره خورده و از سرچشمه وحى مايه گرفته و از آبشار كلام على "ع" در بستر زمان، بر پهن دشت زندگانى انسان ها جريان يافته است.

نهج البلاغه، كتاب چگونه زيستن، چگونه انديشيدن و چگونه پرستيدن است. نهج البلاغه كتاب زهد است، كتاب عشق است، كتاب جنگ است، كتاب پرستش است، كتاب حكمت و فلسفه است، كتاب سياست و حكومت و كتاب برخوردارى از دنيا و آخرت است.

برخى از جاذبه ها و ويژگى هاى سخنان امام در نهج البلاغه را اين گونه مى توان برشمرد: در برداشتن فنون سخنورى و جاذبه هاى فصاحت و بلاغت؛ جامعيت سخنان و فراوانى رهنمودهاى امام در رفع نيازهاى فرد و جامعه؛ دربرداشتن عالى ترين نكات حكمت نظرى؛ ارائه رهنمودهاى اساسى در حكمت عملى؛ دربرداشتن اصول و مقررات علم سياست؛ استدلال هاى قوى و قانع كننده؛ تجسم مطالب و موضوعات با هنر بيان؛ دربردارنده مقررات و اصول كشوردارى؛ پرورش دهنده افكار و انديشه خوانندگان؛ دربردارنده معانى والا و ارزشمند علمى و اخلاقى؛ تقويت كننده روح شهامت و بزرگوارى؛ صراحت در گفتار و صداقت در طرح مسائل تاريخى و تحليل تحولات سياسى؛ پرورش دهنده روح تعهد و احساس مسئوليت؛ سخن گويى با زبان فطرت و بر جان نشينى مطلب؛ معرفى دردها به همراه راه هاى درمان و سلامت؛ مبارزه با جهل و جهل زدگى؛ حمايت از محرومان و به حركت درآوردن مستضعفان؛ تكيه بر حق و حق محورى؛ شكل گرفتن سخنان امام در عينيت جامعه اسلامى؛ قانون گرايى و نهى از هرگونه هرج و مرج طلبى؛ تأكيد بر ارزش هاى اصيل انسانى؛ احترام به آراى عمومى و ارزش قايل شدن براى انتخاب و آزادى انسان؛ احترام به حقوق ديگران؛ عدالت گرايى در همه جنبه هاى زندگى؛ آينده نگرى؛ وجود مباحث ارزنده عقيدتى، كلامى و فلسفى؛ مباحث تاريخى؛ مباحث تفسيرى و قرآنى؛ و ده ها مطلب ارزشمند ديگرى كه بايد افكار محققان تلاش گر آن ها را در طى قرون و اعصار كشف كرده، از چشمه سار هميشه جارى نهج البلاغه سيراب شوند. [ ر.ك: دشتى، محمد، شناخت نهج البلاغه، ص 144 - 151.]

ويژگى هاى يادشده، نهج البلاغه را دائرةالمعارفى بى نظير گردانيده كه گفتار علوى و رفتار مرتضوى را با زيبايى تمام در برابر ديدگان عالميان به نمايش گذاشته است؛ كتابى جامع كه پيروى از آن جان و جهان را دگرگون كرده، دردهاى بى درمان آن را شفا مى بخشد؛ همان گونه كه جذبه كلام على "ع" روح همام را از عالم ملك به ملكوت پرواز داد؛ چرا كه هكَذَا تَصْنَعُ الْمَوَاعِظُ الْبَالِغَةُ بِأَهْلِهَا.

علل متعددى دست به دست هم داده و نهج البلاغه را به كتابى جاودانه و ماندگار، در پهنه اعصار و صحيفه اى پرجاذبه و دلنشين در عرصه افكار مبدل ساخته است كه در اين مقام، برخى از اين عوامل را برمى شماريم:

 

1. شخصيت برجسته و والاى اميرالمؤمنين "ع"، مهم ترين سبب جاودانگى نهج البلاغه است. جامعيت خصال و صفات آن حضرت در كلامش نيز تجلى يافته دل ها را مجذوب خويش ساخته است؛ به گونه اى كه هر طالب كمالى پيرو او، هر عدالت خواهى ارادتمند او و هر آزاده اى دلباخته او گرديده است. او پس از رسول خدا "ص"، سرچشمه تمام زيبايى ها، سرآمد زيباسيرتان و يكه تاز ميدان هاى كمال و فضيلت است و از همين روى گفتارش نيز در عرصه بيان بى بديل و بى همتا گشته است. كلام على "ع" جلوه اى است از جلوه هاى آن وجود يگانه و مظهرى از معارف بلند آن امام دردانه. از آن جا كه سخن و نوشته هر كس به منزله فرزند جان و آيينه احساس او است، نهج البلاغه شريف نيز تبلورى از جهان پررمز و راز روح مقدسى است كه آگاهى اش به حقايق هستى بدان پايه بوده كه به تعبير خودش ''راه هاى آسمان را بيش تر و بهتر از راه هاى زمين مى شناخته'' و با اظهار سَلُونِى قَبْلَ أَنْ تَفْقِدُونِى، [ نهج البلاغه، خطبه 93 و 189.] هر سؤال و معضله اى را جوابگو و مشكل گشا بوده است. نهج البلاغه بى نظير است و على "ع" بى نظيرتر.

 

2. فصاحت و بلاغت [ درباره فصاحت و بلاغت كلمات اميرمؤمنان و نهج البلاغه، رساله ها و مقالات متعددى نگاشته شده است. از آن جمله ر.ك: خاقانى، محمد، جلوه هاى بلاغت در نهج البلاغه؛ مكارم شيرازى، ناصر، فصاحت و بلاغت نهج البلاغه؛ دلشاد تهرانى، مصطفى، ''صنايع ادبى در نهج البلاغه''، هفته نامه گلستان قرآن، شماره 10؛ سپهر خراسانى، احمد، فصاحت و بلاغت در كلام امام على "ع" ؛ عباچى، اباذر ''تحليل خطبه هاى نهج البلاغه از ديدگاه علوم عربى''، مجله رشد؛ رزمجو، حسين ''نهج البلاغه، كتاب دل است''، چاپ شده در نهج البلاغه از منظر فرزانگان؛ حسن زاده، محمد، ''نقش و تأثير فصاحت و بلاغت''، مجله تربيت اسلامى، زمستان 79.] كلمات امام على "ع" نيز از مهم ترين عوامل جاذبه و ماندگارى نهج البلاغه بوده كه به اعتراف اديبان و سخنوران آن را پس از قرآن در مقام اول جاى داده است. سخنرانى و سخنورى يكى از هنرهاى باسابقه در ميان ابناى بشر است. همه پيامبران الهى با بهره گيرى از اين هنر كارآمد، به تبليغ پيام هاى الهى پرداخته اند. اصرار خداوند حكيم در قرآن كريم بر بهره گيرى از زيورهاى ادبى چون ''سجع''، ''جناس'' و ''طباق'' و شيوه هاى بيانى مانند ''تشبيه''، ''استعاره'' و ''كنايه''، برهان قاطعى بر لزوم بهره گيرى رهبران دينى از اين شيوه ها است. اين ويژگى كلام خداوند، آن قدر برجسته و شاخص است كه از بارزترين وجوه اعجاز قرآن محسوب مى شود.

تأثير كلام فصيح در مخاطب، همان قوه مرموزى است كه از آن به ''سحر بيان'' و ''كيمياى سخن'' تعبير مى كنند. وقتى هنر سخنورى با عرفان و خداجويى و عدالت خواهى جمع شود، اثرش مضاعف مى شود.

مولاى متقيان كه فرمانرواى مُلك سخن و امير بيان است، در سخنان خود از صناعات ادبى و شيوه هاى بيانى اعم از مجاز، تشبيه، استعاره و كنايه استفاده كرده و حقايق بلند و حكمت هاى ژرف و معارف ناب را در قالب هايى شورانگيز به بيان آورده است. كم تر جمله و عبارتى در سخنان حضرت به چشم مى خورد كه مسجع و موزون نباشد. موزونى سخن، شكلى معين و قالبى متناسب براى سخن به وجود مى آورد كه هم موجب التذاذ است، هم به فهم سخن و حفظ آن كمك مى كند، هم از خستگى و ملالت مخاطب مى كاهد و هم شنونده را براى قبول معانى آماده مى سازد. يكسانى الفاظ در عين اختلاف معنا را ''جناس'' گويند كه انواع متعددى دارد و از همه آن ها در نهج البلاغه استفاده شده است.

نثر نهج البلاغه داراى صنعت سهلِ ممتنع است و در آن ضمن استفاده از واژه هاى خوش آهنگ، صنايع بديعى و نكته هاى دقيق بلاغى به كار گرفته شده و در جاى جاى آن مقتضاى حال و تناسب ميان لفظ و معنا رعايت شده است. در پيمان نامه ها، وصيت نامه ها و بعضى از خطب كه به اطناب نياز بوده است، سخن در حد مطلوب و ضرورت، طولانى است و در مواقعى همچون كلمات قصار كه مراعات ايجاز ضرورى بوده است، عباراتى كوتاه و در عين حال نغز و پربار استخدام شده است.

نثر نهج البلاغه كه آميزه اى از نثر ساده مرسل و مسجع است، به سبكى آن چنان استوار، جذاب، زيبا و طبيعى بيان شده كه پاره اى از عبارات آن از لحاظ روانى، سلاست و موسيقى دلنشين كلام، به شعرى منثور مبدل شده است.

استفاده بجا و هنرمندانه از آيات قرآنى، احاديث نبوى، اشعارى از خود امام على "ع" و گويندگانى نظير اعشى، امرءالقيس، دريد بن الصمه، ابى ذويب، حاتم بن عبداللَّه طائى، استفاده از تمثيلات و ارسال مثل هاى مناسب، [ براى تحقيق در امثال نهج البلاغه ر.ك: غروى، محمد، الأمثال والحكم المستخرجة من نهج البلاغه؛ فضلى، شيخ عبدالهادى، الأمثال من نهج البلاغه. ] به كارگيرى تشبيهات و استعارات زيبا و كناياتى ابلغ از تصريح، از ديگر ويژگى هاى ادبى اين كتاب هدايت و بلاغت است.

ابن ابى الحديد، اديب و شاعر و مورخ معروف عرب، در شرح نهج البلاغه چنين مى نويسد:

فصاحت را ببين كه چگونه افسار خود را به دست اين مرد داده و مهار خود را به او سپرده است. نظم عجيب الفاظ را تماشا كن كه يكى پس از ديگرى مى آيند و در اختيار او قرار مى گيرند؛ مانند چشمه اى كه خودبه خود و بدون زحمت از زمين بجوشد.... [ ابن ابى الحديد، شرح نهج البلاغه، ج 16، ص 145.]

محمدامين النواوى در كتاب جولات اسلاميه مى نويسد:

زيبايى عبارات نهج البلاغه از جهت تركيب لفظى و سبك ادبى، برجستگى هاى زير را دربردارد:

 

1. در انواع كلمات مفرد، جمع، مذكر، مؤنث، حقيقت و مجاز، سرمايه اى غنى براى فرهنگ الفاظ عربى است؛

 

2. مجازها و كنايه ها در قالبى جالب و نوين آمده است؛

 

3. ايجاز و اطناب در جاى مناسب خود به كار رفته است؛

 

4. محسنات و نوآورى هاى لفظى از ''جناس'' تا ''ترصيع'' و از ''قلب'' تا ''عكس'' در جايگاه مناسب خود به كار گرفته شده است؛

 

5. عباراتى جذاب به همراه آهنگى طبيعى، كه اهل فن به خوبى ظرافت آن را درك مى كنند و مردم از شنيدن آن به هيجان مى آيند.

به فرموده شريف رضى نهج البلاغه درهاى شيوايىِ گفتار و زيبايىِ پندار را بر روى خواننده خود مى گشايد و او را آماده بهره ورى از لطايف لفظى و معنوى مى كند. [ نمونه هايى از كلمات نهج البلاغه را كه شامل محاسن ادبى است، محقق شوشترى در بهج الصباغة فى شرح نهج البلاغه، ج 1، ص 17 - 19 به همراه نظر متفكران در توصيف آن كلمات آورده است. ]

خطبه هاى غرا و نامه ها و كلمات قصار آموزنده و زيباى امام على "ع" در طول قرون اسلامى، چه قبل و چه بعد از تأليف نهج البلاغه، الهام بخش اديبانِ مسلمان از زبان ها و مليت هاى مختلف، مخصوصاً شاعران و نويسندگان عرب و ايرانى بوده و چونان قرآن كريم، اثراتى ژرف و سازنده در ادبيات اين دو زبان، از خود برجاى گذارده است.

به شعراى نامورى نظير ابونواس، ابوتمام طايى، ابوالطيب متنبى، ابوالفتح بستى، ابن ابى الحديد معتزلى در عرصه ادب عرب، و گويندگان سترگى چون فردوسى، ناصرخسرو، مولوى، سعدى در قلمرو زبان و ادبيات فارسى، از جمله كسانى هستند كه به سرچشمه بلاغت و هدايت امام على "ع" راه يافته اند و مضامين فراوانى را از گفتارها و نوشتارهاى حضرتش اخذ كرده و آن ها را زينت بخش آثار منظوم و منثور خويش ساخته اند. [ درباره تأثير نهج البلاغه بر ادب عربى و فارسى ر.ك: امينى، محمدهادى، ''نهج البلاغه و اثره على الأدب العربى'' چاپ شده در نهج الحياة، ص 117 - 162؛ دشتى، محمد، معارف نهج البلاغه در شعر شاعران؛ ميرزا محمد، على رضا، در بارگاه آفتاب، نهج البلاغه در ادب پارسى؛ دانشنامه امام على "ع"، مقاله ''فصاحت و بلاغت امام على "ع" ''. ]

 

3. تنوع مفاهيم و جامعيت كلمات از ديگر عوامل ارزشمندى و جاودانگى نهج البلاغه است؛ به گونه اى كه احساس نمى شود با يك كتاب سياسى، اخلاقى، عقيدتى يا تاريخى روبه رو هستيم، بلكه همه اين عرصه ها را اميرالمؤمنين "ع" با سخنانش درنورديده، و از اعماق و ژرفاى هر كدام گوهرهايى گرانبها به مخاطبانش ارمغان مى دهد.

تعاليم آموزنده و حيات بخش مكتب علوى از جامعيتى خاص و جلوه هايى بديع و متنوع برخوردار است. تنوع موضوعات نهج البلاغه شاعران و سخنوران نامور را بر آن داشته است تا از مضامين آموزنده اش در بارور كردن آثار خويش سود جويند. اين كتاب، در طول قرون و اعصار، علاوه بر شاعران و سخنوران، گروه هاى بى شمارى از فقها، متكلمان، مفسران، فلاسفه، جامعه شناسان، علماى اخلاق و ديگر دانشمندان را آن گونه متوجه خود كرده است كه هر يك به نوعى در بزرگداشت آن، زبان به تحسين و ستايش گشوده اند.

نهج البلاغه اثرى بى همتا است كه از جهت اشتمال بر موضوعات متنوع خداشناسى، دين باورى، اخلاق، حكمت، انسان شناسى، دستورالعمل هاى زندگى و... سزاوار است كه نهج الحياة، نهج الهدايه، نهج التربيه، نهج الفلاح و نهج السعاده ناميده شود، چرا كه اين كتاب ضامن بهروزى دنيا و آخرت كسانى است كه به رمز و رازها و كُنه حقايقش پى برند و به رهنمودهاى خردمندانه و سازنده اش عمل كنند.

 

4. نهج البلاغه نشان دهنده دوره كوتاه حكومت مردى الهى است كه با بحران هاى داخلى و طيف هاى گوناگون اجتماعى از قاسطين و مارقين و ناكثين روبه رو بود و از اداى رسالت زمامدارى سرافراز بيرون آمد.

 

5. نهج البلاغه گوياى تاريخ تطورات سياسى جامعه پس از جاهليت، به ويژه پس از رحلت رسول خدا "ص" است.

 

6. اين كتاب نشان دهنده روحيه هاى گوناگون مردمان، و به تعبير، ديگر حاوى نوعى روان شناسى اجتماعى است.

 

7. اين كتاب در هر عرصه اى كه وارد شده است اوج و قله هاى آن را نشان مى دهد: در ترسيم زندگى مردان خدا و پارسايان، خطبه همام و قاصعه را دارد؛ در زمامدارى و آيين كشوردارى، عهدنامه مالك اشتر را دارد؛ در وصاياى زندگى و سلوك اجتماعى و فردى، نامه امام على "ع" به امام حسن "ع" را دارد؛ در معرفى خداوند متعال و بيان عجايب خلقت نيز خطبه اول همه را به حيرت مى افكند.

 

نهج البلاغه از منظر فرزانگان

[ استاد فقيد سيد عبدالعزيز طباطبايى، يك شماره از سلسله مقالات ''فى رحاب نهج البلاغه'' را به ''ما قيل فى نهج البلاغة من نظم و نثر'' اختصاص داده و در آن 29 منظومه و 22 كلام منثور در تجليل از نهج البلاغه آورده است. ر.ك: تراثنا، شماره 34، ص60 -110؛ همچنين سيد عبدالزهراء حسينى خطيب در كتاب مصادر نهج البلاغة و اسانيده، ج 1 ص 87 - 99، نمونه هايى از گفته هاى متفكران را درباره نهج البلاغه آورده است؛ محمود صلواتى در شناخت نهج البلاغه، ص 88 - 94، نيز قطعاتى از كلمات صاحب نظران را در اين باره ارائه نموده است؛ محمدمهدى على قلى در سيماى نهج البلاغه، ص 88 - 106، ديدگاه دانشمندان شيعه وسنى ومسيحى رادرباره نهج البلاغه بيان نموده است؛ همچنين در هفته نامه گلستان قرآن، شماره 2، ص 11، نهج البلاغه از نگاه متفكران جهان معرفى شده است. مطالب نقل شده در اين بخش، از منابع مذكور اخذ شده است. ]

براى آشنايى بهتر با ويژگى ها و ابعاد گوناگون نهج البلاغه، تأمل در اظهارنظر پژوهش گرانى كه با تخصص ها و علايق گوناگون به اين كتاب مراجعه كرده و بلندترين افكار و عالى ترين انديشه ها را در موضوعات مورد نظرشان در اين كتاب يافته و زبان به تجليل و توصيف نهج البلاغه گشوده اند، راهنمايى درخور توجه است.

شريف رضى به جهت ديدگاه عرفانى و ذوق ادبى سرشارش، شيفته كلمات فصيح و بليغ مولاى متقيان شد و به جمع آورى سخنان حضرت همت گماشت. از آن پس تاكنون طى قرون متمادى، دانشمندان، اديبان، فيلسوفان، عارفان و مصلحان اجتماعى نهج البلاغه را هماره مدنظر قرار داده اند. ايشان مسائل ارزنده علمى، قطعات درخشان ادبى، معارف الهى، حقايق خداشناسى، شيوه صحيح حكومتدارى و انديشه سياسى اسلامى را از اين صحيفه جامع به دست آورده و آن را بهترين دستور براى دست يابى بشر به سعادت دنيا و آخرت يافته اند.

برخى از دانش پژوهان شيعى و سنى و خاورشناسان در تجليل از نهج البلاغه، به نظم و نثر، سخنانى شنيدنى گفته اند كه در اين مقام برگزيده اى از آن گفته ها را مرور مى كنيم: ابوالحسن على بيهقى "565 ق"، صاحب شرحى بر نهج البلاغه، مى نويسد:

هذَا الْكِتابُ النَّفِيسُ مَمْلُوءٌ مِنْ ألْفاظٍ يَتَهَذَّبُ بِهَا الْمُتَكَلَّمُ و يَتَدَرَّبُ بِهَا الْمُتَكَلِّمُ، فِيه مِنَ الْقَوْلِ أَحْسَنُهُ، وَ مِنَ الْمَعانِى أَرْصَنُهُ، كَلامٌ أَحْلى مِنْ نِغَمِ الْقِيانِ، وَ أَبْهى مِنْ نِعَمِ الْجَنانِ... هُوَ كَلامٌ إِذَا ألْحَظَهُ الطَّرْفُ رَأى حَقَائِقَ الْعِلْمِ الْمَكْنُونِ وَ إِذا تَصَفَّحَهُ الْخاطِرُ جَنى ثَمَراتَ السِّرِّ الْمَخْزُونِ.... [ ر.ك: بيهقى، على بن زيد، معارج نهج البلاغه، ص 99 و 3.]

قطب الدين راوندى "573 ق" در شرح نهج البلاغه مى گويد: هُوَ كَلامٌ عِنْدَ أَهْلِ الْفَطِنَةِ وَالنَّظَرِ، دُونَ كَلامِ اللَّهِ وَ رَسُولِهِ، وَ فَوْقَ كَلامِ الْبَشَرِ...؛ [ راوندى، قطب الدين، منهاج البراعه، ج 1، ص 4.] ''سخن على "ع" در نزد مردم صاحب نظر و هوشمند از كلام خدا و رسول پايين تر و از كلام بشر بالاتر است.''

قطب الدين كيدرى كه در قرن ششم هجرى كتاب حدائق الحقائق فى فسر دقائق افصح الخلائق را نگاشت، مى نويسد:

لَعَمْرِى إِنَّه الْكِتابُ الَّذِى لاَيُدَانِيهِ فى كَمَالِ الفضل كِتَابٌ... وَ هُوَ مُحجِرُ عُيُونِ الْعُلُومِ، وَ فِى خِلَالِ الْكُتُبِ كَالْبَدْرِ بَيْنَ النُّجُومِ، ألْفاظُهَ عِلْويَّةٌ عَلَويِّةٌ و مَعَانِيَهُ قُدْسِيَةٌ نَبَويِّةٌ، وَ هُوَ عَدِيُم الْمِثْلِ وَالنَّظِيرِ.... [ كيدرى، قطب الدين، حدائق الحقائق فى فسر دقائق افصح الخلائق، ج 1، ص 86.]

ابن ابى الحديد معتزلى "655 ق"، مورخ و شاعر معروف عرب و شارح نهج البلاغه، اظهار مى نمايد:

وَ أَمَّا الفَصَاحَةُ فَهُوَ "ع" إمَامُ الْفُصَحَاءِ، وَ سَيِّدُ الْبُلَغَاءِ، وَ فِى كَلامِهِ قِيلَ: دُونَ كَلامِ الْخَالِقِ، وَ فَوقَ كَلامِ الْمَخْلُوقِينَ. وَ مِنْهُ تَعَلّمَ النَّاسُ الخِطابَةَ وَ الْكِتابَةَ...؛ [ ابن ابى الحديد، شرح نهج البلاغه، ج 1، ص 42.] ''امام على "ع" پيشواى سخنوران و پيشتاز رساسخن گويان است. كلام او را به حق، فروتر از كلام خالق و فراتر از كلام مخلوق دانسته اند. گويندگان، آيين سخنورى و نويسندگان، اسلوب نويسندگى را همه از او آموخته اند.''

ابن طقطقى "709 ق" در كتاب الفخرى مى نگارد: فَإنَّهُ الْكِتَابُ الَّذِى يَتَعَلَّمُ مِنْهُ الْحِكَمُ وَالْمَوَاعِظُ وَالْخُطَبُ و التُّوْحيِدُ و الشَّجاعَةُ وَالُّزهْدُ وَ عُلُوُّ الهِمَّةِ وَ أَدْنى فَوائِدُهُ الْفَصاحَةُ وَالْبَلاغَةُ؛ [ ابن طقطقى، الفخرى، ص 2.] ''نهج البلاغه كتابى است آموزنده حكمت، پندها، خطبه ها، توحيد، شجاعت، زهد و علو همت كه كم ترين بهره آن، فصاحت و بلاغت است.''

شيخ محمد عبده پس از آشنايى با نهج البلاغه، شيفته كلام مولا شد و شرحى بر آن نگاشت. وى در مقدمه شرح خود بر نهج البلاغه مى نويسد:

سخن على بعد از قرآن و كلام نبوى، شريف ترين و بليغ ترين و جامع ترين سخنان است.... نهج البلاغه با مطالبى كه دربردارد، مى تواند هدف هاى هر نويسنده و گوينده اى را تأمين كند.... هيچ مقصودى از مقاصد عالى را در نظر نگرفته مگر آن كه حقش را به نحو اتم و اكمل ادا كرده و هر انديشه دقيقى را كه در خاطر آمده با قدرتى مخصوص در لباس عبارات رسا بيان فرموده است.

استاد محمد حسن نائل مرصفى، مدرس علم بيان در دانشگاه الازهر مصر، در مقدمه شرح نهج البلاغه مى نويسد:

إِجْتَمَعَ لِعَلِىٍ "ع" فِى هذَا الْكِتَابِ مَالَمْ يَجْتَمِعُ لِكِبَارِالْحُكَمَاءِ وَ أَفْذَاذِ الْفَلاسِفَةِ وَ نَوَابِغِ الَرَّبّانِيّيِنَ مِنْ آيَاتِ الْحِكْمَةِ السَّامِيَةِ وَ قَوَاعِدِ السِيَّاسَةِ المُسْتَقِيمَةِ، وَ مِنْ كُلِّ مَوْعِظَةٍ بَاهِرَةٍ وَ حُجَّةٍ بَالِغَةٍ تَشْهَدُ لَهُ بِاْلْفِعْلِ وَ حُسْنِ الْأَثَرِ؛ آن چه على "ع" در اين كتاب آورده است، نشانه هايى از حكمت عالى، قوانين زنده سياسى و هرگونه پند نافذ و دليل متقن است كه هم اكنون گواه عظمت و بهترين دليل بر شخصيت بى مانند او است؛ نشانه هايى كه نصيب حكماى بزرگ و فلاسفه سترگ و نوابغ عالى مقام جهان نيز نشده است. [ شهرستانى، سيد هبةالدين، در پيرامون نهج البلاغه، ترجمه ميرزاده اهرى، ص 44.]

دكتر زكى مبارك در اين باره مى گويد:

مطالعه نهج البلاغه، روح شهامت و مردانگى انسان را تقويت مى كند؛ زيرا از روح بزرگ و پرتوانى صادر شده است كه در برابر تمام دشوارى ها چون شير ايستاده است. [ على قلى، محمدمهدى، سيماى نهج البلاغه، ص 97.]

و نيز همو مى گويد:

لَامَفَرَّ مِنَ الْإِعْتِرافِ بِأَنَّ نَهْجَ الْبَلَاغَةِ لَهُ أَصْلٌ وَ إِلّاِ فَهُوَ شَاهِدٌ عَلَى أَنَّ الشِيعَةَ كَانُوا مِنْ أَقْدَرِالنَّاس عَلَى صِيَاغَة الْكَلامِ الْبَلِيغِ؛ [ حسينى خطيب، سيد عبدالزهراء، مصادر نهج البلاغة و اسانيده، ج 1، ص 87.] بر اصالت و صحت استناد نهج البلاغه بايد اعتراف نمود؛ وگرنه اين خود شاهدى بر توانمندى شيعه در ساختن كلمات بليغ و رسا است.

استاد ناصيف يازيچى به فرزندش سفارش مى كند: ''اگر بخواهى از لحاظ علم و ادب و انشا بر رقيبانت برترى جويى، بايد قرآن و نهج البلاغه را حفظ كنى.'' [ حسيني خطيب، سيد عبدالزهرا، مصادر نهج البلاغه و اسانيده، ج 1 ص 91 و 90.]

عباس محمود عقاد، نويسنده و مورخ معروف مصرى، مى نويسد:

در كتاب نهج البلاغه، نور آيات توحيد و حكمت الهى چنان درخشان و پرتوافكن است كه بررسى و تحقيق همه پژوهندگان معارف الهى را شامل مى شود.... شخصيت علوى از پشت سطرها و از ميان حروف اين كتاب پديدار است و چون خوب دقت كنى و گوش فرادهى، صداى امام را از آن سوى كلمات مى شنوى، نه صداى ديگرى را. [ عقاد، عباس محمود، عبقريةالامام على "ع"، ص 132 - 135.]

پرفسور هانرى كربن مى نويسد:

نهج البلاغه پس از قرآن و احاديث پيامبر، در درجه نخست اهميت قرار دارد؛ نه تنها براى حيات مذهبى تشيع، بلكه براى تفكر فلسفى شيعه.... تأثير اين كتاب از چند جهت احساس مى شود: تنظيم ارتباط منطقى در كلام؛ روش استنتاج صحيح و اصولى؛ ابداع و خلق اصطلاحاتى فنى در زبان عربى كه با زيبايى و غناى فراوان در زبان ادبى و فلسفى وارد شده است.... فلسفه شيعه تركيب و شكل خاص خود را از اين سرچشمه اتخاذ كرده است؛ زيرا متفكران شيعه با توجه به آن كه كلمات امام، يك دوره كامل فلسفه را تشكيل مى دهد، از اين كتاب كليه معارف لازم در الهيات را استنساخ كرده اند. [ ر.ك: كربن، هانرى، تاريخ فلسفه اسلامى، ص 80.]

جرج جرداق، [ جرداق، جرج، روائع نهج البلاغه، ترجمه محمدرضا انصارى تحت عنوان زيبايى هاى نهج البلاغه به چاپ رسيده است. ] متفكر مسيحى، نهج البلاغه را چنين توصيف مى كند: آيا درباره نهج البلاغه تحقيق كرده اى؟ نهج البلاغه، از فكر و خيال و عاطفه آياتى به دست داده است كه تا انسان هست و تا فكر و خيال و عاطفه انسانى وجود دارد، با ذوق بديع ادبى و هنرى انسان پيوند خواهد داشت؛ آياتى به هم پيوسته و متناسب، جوشان از حسى عميق و ادراكى ژرف، بيان شده با شور و شوق واقعيت و گرمى حقيقت، با ميل به شناخت ماوراى اين حقيقت و واقعيت...؛ سخنانى زيبا و نغز كه زيبايى موضوع و بيان در آن به هم آميخته؛ آن چنان كه تعبير بامدلول، و شكل با معنا يكى شده اند.... [ جرداق، جرج، ''امام على صداى عدالت انسانى''، ترجمه سيدهادى خسروشاهى، به نقل از: درس هايى از مكتب اسلام، سال 17، شماره 4.]

استاد امين نخله، دانشمند مسيحى و روزنامه نگار لبنانى، مى گويد:

هر گاه كسى بخواهد بيمارى نفس خود را درمان كند، بايد به گفتار امام در نهج البلاغه روى آورد و راه و روش زندگى را از پرتو اين كتاب ارزشمند بياموزد. [ حسينى، سيد عبدالزهراء، مصادر نهج البلاغة و اسانيده، ج 1، ص 92 و 91.]

بولس سلامه، استاد و شاعر و نويسنده معروف مسيحى لبنانى، اظهار مى كند:

كتاب مشهور نهج البلاغه اثر جاودانه اى است كه انسان را به شناخت انديشه بزرگ على بن ابى طالب وادار مى سازد و هيچ كتابى جز قرآن، بر آن برترى ندارد. [ درس هايى از مكتب اسلام، سال 17، شماره 4.]

سليمان كتانى، اديب مسيحى لبنانى، مى گويد: نهج البلاغه خواه صيقل كلمات و حروفش به دست فرزند ابى طالب انجام گرفته باشد يا به دست هنرمندى چيره دست، كتابى است كه تا ابد تعبير عميق و رسايى از واقعيت مردى خواهد بود كه على بن ابى طالب ناميده شده است. [ ميرزاخانى، حسين، چشمه سارهاى بكر حكمت در نهج البلاغه، ص 21.]

استاد عزيزاللَّه عطاردى در مقدمه منهاج البراعه مى نويسد:

نَهْجُ الْبَلاغَةِ كِتَابٌ يَشْتَمِلُ عَلَى الْمَعَارِفِ الإِلهِيَّةِ وَ الْأَسْرارِ النَّبَوِيَّةِ وَ الْأَحْكامِ إِلاسْلامِيَةِ وَ الْقَواعِدِ السِّياسِيَّةِ، يَسْتَفِيدُ مِنْهُ الْحَكِيمُ إِلالهِى وَ الْفَقِيهُ الرَّبَّانِى وَ الْوَاعِظُ الصَّمَدانِى وَ الْمُصْلِحُ السّيَاسِى. وَ فِيهِ آدَابُ الْحَرْبِ وَ تَنْظِيمُ الْعَسَاكِرِ وَالْجُيُوش، وُرِدَتْ فِيهِ مَوَاعِظُ شَافِيَةٍ لِلْمُتَّعِظِينَ، وَ آدَابٌ لِلْعَارِفيِنَ، وَ تَرْغِيبٌ لِلْعَابِدِينَ، وَ تَحْذِيرٌ لِلْمُنَافِقيِنَ، وَ تَخْوِيفٌ لِلْاُمَراءِ وَالسَّلاطِينَ، وَ إرْشَادُهُمْ فِى الْحُكْمِ وَ بَسْطُ الْعَدْلِ لِلْمُسْلِمِينَ، وَ كَظْمُ الْغَيْظِ وَ الْعَفْوُعَنِ الْمُجْرِمينَ. مَنْ نَظَرَ فِى نَهْجِ الْبلاغَةِ وَ تَعَمَّقَ فِى خُطَبِهِ وَ رَسَائِلِهِ يَرَى نَفَسَهُ مَعَ خَطِيبٍ وَ أَمِيرٍ الهِىٍّ، تَارَةً يَتَكَلَّمُ فِى التُّوحِيدِ، وَ يَبْحَثُ عَنْ أَسْرَارِ الْكَائِنَاتِ، وَ يَكْشِفُ غَوَامِضَ الْمَسَائِلِ وَ يَشْرَحُ مَكْنُونَ الْعِلْمِ، وَ تَارَةً يَتَكَلَّمُ عَنِ النُّبُوَّةِ وَ صِفَاتِ الأَنْبِيَاءِ عَلَيْهِمُ السَّلامِ وَ الْأَوْلِيَاءِ، وَ أُُخرى يَتَكَلَّمُ عَنِ الْعِبَادِ وَالزُّهَّادِ وَ صِفَاتِ الْمُتَّقِينَ، و آوَنَةٌ عَنْ فُنوُنِ الْحَرْبِ وَ الْجَهَادِ مَعَ الْأَعْدَاءِ فِى الْغَزَوَاتِ وَ مُقَارِعَةِ الْأَبْطَاِل وَ مُصَارِعَةِ الشَّجْعَانِ وَ حِيناً يَعِظُ النَّاسَ وَ يُحَذِّرُهُمْ مِنَ الدُّنْيَا وَ زِينَتِها، وَ يُرَغِّبُهُمْ فِى الآخِرَةِ وَ نَعِيمِهَا؛ [ راوندى، قطب الدين، منهاج البراعه، تصحيح عزيزاللَّه عطاردى، مقدمه مصحح. ] نهج البلاغه، مشتمل بر معارف الهى، اسرار نبوى، احكام اسلامى و قواعد سياسى است. از اين كتاب، حكيم الهى، فقيه ربانى، واعظ صمدانى و مصلح سياسى بهره مى برد. در اين كتاب، آداب جنگ و تنظيم لشكر و سربازان، پندها و موعظه ها، آداب عارفان و عابدان، برحذرداشتن منافقان و امرا و سلاطين، و ارشاد آنان به بسط عدل براى مسلمين، فروخوردن خشم و عفو از مجرمان درج شده است.

هر كه به نهج البلاغه نظر نمايد و به عمق مطالب مندرج در خطبه ها و نامه هاى آن راه يابد، خود را همراه با خطيبى الهى و اميرى خدايى مى بيند كه گاهى در توحيد و اسرار آفرينش سخن مى گويد و مشكلات و مسائل را بازگو مى نمايد، و گاهى در نبوت و صفات انبيا و اوليا تكلم مى كند، و در برخى از موارد صفات عباد، زهاد و متقين را بيان مى دارد، و گاه به مردم پند مى دهد و آنان را از دنيا و زينت هاى آن برحذر مى دارد و به آخرت و نعمت هاى بهشتى مشتاقشان مى سازد.

آن حضرت در توصيف كلام خويش، حق مطلب را اين گونه ادا كرده است: يَنْحَدِرُ عَنِّى السَّيْلُ وَ لاَ يَرْقَى إِلَىَّ الطَّيْرُ...؛ ''سيل ها از من فرومى ريزد و هيچ پرنده اى را ياراى پرواز به قله رفيع من نيست''؛ [ نهج البلاغه، خطبه 3.] وَ إِنَّا لَأُمَرَاءُ الْكَلامِ، وَ فِينا تَنَشَّبَتْ عُرُوقُهُ، وَ عَلَيْنا تَهَدَّلَتْ غُصُونُهُ...؛ ''همانا ما اميران سخن مى باشيم. درخت سخن، در ما ريشه دوانده و شاخه هاى آن بر ما سايه افكنده است.'' [ نهج البلاغه، خطبه 233.]

گزيده اى از ابيات فراوانى كه شاعران خوش ذوق در وصف نهج البلاغه، سروده اند، از اين قرار است:

 

  •  

    1. نَهْجُ الْبَلاغةِ مَشْرَعُ الفُصَحاءِمَنْظومَةٌ تَجلو ضياءَ ذُكاءِ

  • غُرَرٌ مِنَ العِلمِ الْإِلهِىِّ انْجَلَتْو مُعَشَّشُ البُلَغاءِ و العُلَماءِ

[ سروده ابونصر على بن ابى سعد محمد بن حسن بن ابى سعد طيب. ]

 

  •  

    2. نَهْجُ الْبَلاغَةِ هذا سَيِّدُ الْكُتُبِكَمْ فيِهِ مِنْ حِكْمَةٍ غَرَّا بالِغَةٍنَهْجُ الْبَلاغَةِ نَهْجُ الْفَضْلِ وَالاَْدَبِفِى ضِمْنِهِ كِلَمٌ فِى ضِمْنِها حِكَمٌيَحْوى شَوارِدَ أَلفاظٍ مُهَذَّبَةٍنَهْجُ الْبَلاغَةِ نِعْمَ الذُّخْرُ وَالسَّنَدُعينُ الحَيَاةِ لِمَنْ أَضْحى تَأَمَّلَها

  • تاجُ الرَّسائِلِ وَالاَْحْكامِ وَالْخُطَبِوَ مِنْ عُلُومٍ إِلهِىٍّ و مِنْ أرَبِو نَهْجُ كُلِّ هُدىً يَبْغِيهِ ذُوالْأَدَبِتُشْفِى القُلوبَ مِنَ الأَدْواء وَالرِّيَبِقَدْ أَفْحَمَتْ فُصَحاءَ الْعَجم و العَرَبِو فيه لِلْمُؤْمِنينَ الخَيْرُ وَالرَّشَدُيَا حَبَّذا مَعْشَراً فى مَائِها وَرَدُوا

 

[ از اديب عبدالرحمان بن حسين. ]

  •  

    3. نَهْجُ الْبَلاغَةِ نُورُهُ لِذَوِى الْبَلاغَةِ وَاضِحُاَلْعِلْمُ فيهِ زاخِرٌ وَالْفَضْلُ فيهِ راجِحُ

  • وَ كَلَامُهُ لِكَلامِ أَربابِ الْفَصاحَةِ فَاضِحُو غَوامِضُ التَّوحيدِ فِيهِ جَمِيعُهَا لَكَ لائِحُ

 

[ از عزالدين على بن ضياءالدين راوندى. ]

 

  •  

    4. نَهْجُ الْبَلاغَةِ مِنْ كَلامِ الْمُرتَضىبَهَر العُقولَ بِحُسْنِهِ و بَهائِهِ أَلْفَاظُهُ عَلَوِيَّةٌ لكِنَّهَانِعْمَ الْمُعينُ عَلَى الخِطابَةِ لِلْفَتى

  • جَمْعُ الرَّضِىِّ الموسَوِىِّ السَّيِدِكَالدُّرِّ فَصلٌ نَظْمُهُ بِزَبَرْجَدِعَلَوِيَّةٌ حَلَّتْ مَحَلَّ الْفَرْقَدِوَ بِهِ إِلى طُرُقِ الفَصاحَةِ يَهْتَدى

 

[ از على بن احمد فنجكردى نيشابورى. ]

 

  •  

    5. نَهْجُ الْبَلاغَةِ نَهْجُ كُلِّ مُسَدَّدِيا مَنْ يَبيتُ و هَمُّهُ دَرْكُ العُلىيَنْبُوعُ مَجْمُوعِ الْعُلُومِ رَمى بِهِ

  • نَهْجُ الْمَرَامِ لِكُلّ قَوْم أَمْجَدِفَاسْلُكْهُ تَحْظَ بِما تَرُومُ وَ تَزْدَدِنَحْوَ الْأَنَامِ لِيَقْتَفِيهِ الْمُهْتَدِى

 

[ از قطب الدين كيدرى. ]

  •  

    6. نَهْجُ الْبَلاغَةِ رَوْضَةٌ مَمْطورَةٌأَوْ حِكْمَةٌ قُدْسِيَّةٌ جُلِيَتْ بِهَاأَوْ نُورُ عِرْفانٍ تَلَأْ لَأَ هَادِياًخُطَبٌ رَوَتْ أَلْفَاظُها عَنْ لُؤْلُؤٍحِكَمٌ كَأَمْثالِ النُجُومِ تَبَلَّجَتْوَ تَرَى مِنَ الْكِلَمِ الْقِصَارِ جَوَامِعاً

  • بِالنُّورِ عَنْ سَبَحَاتِ وَجْهِ الْبَارِىمِرْآةُ ذاتِ اللَّهِ لِلنُظّارِ لِلْعالَميِنَ مَناهِجُ الأَبْرارِمِنْ مَائِهِ بَحْرُ الْمَعَارِفِ جَارِىمِنْ ضوءِ ماضَمِنَتْ مِنَ الأَسْرارِيُغْنِيكَ عَنْ سَفَرٍ مِنَ الأَسْفار

ِ

[ از ابى محمد بن شيخ صنعان. ]

 

  •  

    7. للَّهِِ دَرُّكَ يا نَهْجَ البَلاغَةِ مِنَْهْجٍ نَجا مِنْ مَهاوِى الْجَهْلِ سَالِكَهُ

  • وَ جَارَ عَنْ جَدَدٍ عَنَّى مَسالِكُهُأَوْدَعْتَ زَهْرَ نُجُومٍ ضَلَّ مُنْكِرُهَا

[ سروده سيدصدرالدين على سرخسى، شارح نهج البلاغه در قرن ششم هجرى. ]

  •  

    8. نَهْجُ الْبَلاغَةِ فيه كُلُّ فَضِيلَةٍ

  • و إِلَيْهِ مَجْموعُ الْكِتابِ يُؤَوَّلُ

 

  •  

    9. نَهْجُ الْبَلاغَةِ نَهْجُ العِلمِ وَالْعَمَلِأَلْفَاظُهُ دُرَرٌ أَغْنَتْ بِحِلْيَتِهَا كَلَامُ عَلِىٍّ كَلامٌ عَلىفَاسْلُكْهُ يَا صَاحِ تَبْلُغْ غايَةَ الأَمَلِأَهْلَ الْفَصاحَةِ مِنْ حُلْىٍ و مِن حِلَلِو مَا قَالَهُ الْمُرْتَضى مُرْتَضى

  • كَمْ فِيِه مِنْ حِكَمٍ بِالحقِّ مُحْكَمَةٌوَ مِنْ مَعَاِنيهِ أَنْوَارُ الهُدَى سُطِعَتْأَلَا أَنَّ هذَا السِّفْرَ نَهْجُ بَلاغَةٍتُحْيِى الْقُلوبَ و مِنْ حُكْمٍ و مِن مَثَلِفَانْجابَ عَنْهَا ظُلامُ الزَّيْغِ وَالزَّلَلِلِمُنْتَهِجِ الْعِرْفانِ مَسْلَكُهُ جَلِى

جستجو
جستجوی پیشرفته جستجوی وب
banners
فارسی داخلہ 2018

اسلامک سکولز

معرفی سعدی آموزش

یازدھمین جشنوارہ رسانہ ھای دیجیتال

جایزه جهانی اربعین

اسلام کمیکز

فراخوان اعظای نشان سعدی و اقبال

ھمائش حلال

مذہبی تعلم مصطفیٰ یونیورسٹی

داخلہ دانشگاہ یزد

دانشگاہ تہران

دانشگاہ الزھرا (س)

کتابخانہ دیجیتال سازمان

نامہ رہبر معظم بہ نوجوانان غربی

اوقات شرعی

سایت رایزنی فرہنگی

Ashnayi ba lahore

darbarha

majala 23,1391

libraries

kfpics

live ziaraat

Imam Khumeini

dafter Khamnaee

akhbaraat

farsi link

تبریز 2018
vote
نظرسنجي غير فعال مي باشد
UsersStats
Visitorsofpage: 872
Visitorsofday : 133
Visitorsofpage : 1598744
Onlinevisitors : 4
PageLoad : 1.5625

مقالات پژوھشی|صفحه اصلی|ايران|اسلام|زبان و ادبيات فارسی|سوالات متداول|تماس با ما|پيوندها|نقشه سايت