جمعه ٣٠ شهريور ١٣٩٧ صفحه اصلی|آرشیو اخبار|مقالات پژوھشی|فارسي|اردو
 
صفحه اصلی|مقالات پژوھشی|صفحه اصلی|ايران|تماس با ما
Title
iran
چهل ستون
ورود
نام کاربری :   
کلمه عبور :   
 
متن تصویر:
[عضویت]
NewsletterSignup
نام :   
ایمیل :   

خانه فرهنگ سرکنسولگری جمهوری اسلامی ایران – لاهور

1396

 

هنر دوران پهلوی

 

الف) معماری:

معماری دوران پهلوی را باید به چند دوره و چندین بخش تقسیم کرد. نخست دوره‌ی پهلوی اول، که خود دو بخش بزرگ یکی از آغاز تا سال 1310 هجری شمسی؛ و دیگری از سال 20-1310 و خروج او از ایران، دارد. در بخش اول سه گرایش بزرگ را می توان تمیز داد:

1.  معماری متّکی بر دوران پیش از اسلام؛

2.  معماری متّکی به معماری اسلامی ایران؛

3. معماری تقلیدی از باختر زمین. و در این میان نیز یک گونۀ تلفیقی و التقاطی، به ویژه در خانه‌های مسکونی به وجود آمد.

درآغاز ظهور پهلوی و پایان قاجاریان، هنوز معمارانی بودند که شیوۀ قاجاری را ادامه می دادند، که همان معماران سنّتی نام دارند. بیشتر آنها تا اواخر دوران پهلوی نخست نیز در قیدِ حیات بودند و در ساختن و تزیین و آذین گری کاخهای پهلوی شرکت داشتند. این گروه را می توان به سه نسل منقسم کرد:

نسل اول معماران دوران قاجار و پيش از مشروطیّت هستند که در رأس آنان "حسن قمی فقیه" و "مجتهد"، قرار می گیرد، که "ایوان حضرت معصومه"، تیمچۀ بزرگ اول بازار قم با یزدی بندی‌های نفیسش و گلدسته‌های حضرت معصومه از آثار اوست؛ و سپس "استاد رستم بروجردی" که از او   «رسمی» سردر سبزه میدان تهران به یادگار مانده؛ و "استاد فتحعلی شیرازی" که مقرنس سردر مدرسۀ سپهسالار از او است.

نسل دوم، که معماران دوران پس از مشروطیت هستند و در رأس آنان "استاد جعفرخان کاشانی" است، که سردر باغ ملّی تهران، کاخ سبز سعدآباد، نقشۀ کاخ مرمر و سردر سنگی کاخ مرمر، هشتی هفت کاسه و یزدی بندی ایوان خاوری مدرسۀ سپهسالار از کارهای اوست؛ و "استاد جعفرخان"، که معمار زمان "مظفرالدین شاه" بود و تا دوران پهلوی کار می کرد؛ "استاد محمدی زاده"، که مسجد حاج صنیع الدیوان، بقعه‌ی سید نصرالدین، تیمچه‌ی صدر اعظم در خیابان ناصر خسرو و یکی دو ایوان در مدرسه‌ی سپهسالار و از گردن به پایین گنید «سر قبر آقا» از کارهای اوست؛ "استاد محمد قمی شیرازی"، که گنبد «سر قبر آقا» از گردن به بالا از آثار اوست؛ "استاد محمود قمی" فرزند استاد حسن قمی مجتهد، که چهار مقرنس زیر گنبد کاخ مرمر، سردر بیمارستان نجمیه و زیر گنبد مسجد سپهسالار را ساخته است؛ و بالاخره پسر دیگر استاد حسن قمی، "استاد اسماعیل قمی"، که گلدسته‌های بارگاه حضرت عبدالعظیم و هشتی ورودی مدرسه سپهسالار از او به یادگار مانده است.

نسل سوم این معماران، که چکیده و جوهره‌ی نسل‌های پیشین هستند، با "حاج حسین لرزاده" شروع می شود. از او مساجد زیادی (حدود 842 مسجد) و کاخ ها و ساختمان‌های بسیار؛ برجا مانده که مهمترین آنها عبارتند از: سردر بانک ایران و انگلیس در میدان سپه سابق، سردر مدرسه‌ی دارالفنون، آرامگاه فردوسی، کاخ اختصاصی رامسر، بخشی از آذین‌های کاخ مرمر و بخشي از مجموعۀ سعدآباد، مدفن خانوادگی لرزاده، که درآن کاسه سازی، مقرنس، گره سازی و رسمی به کار برده شده است، مسجداعظم قم، مسجد امام حسین تهران، مسجد مطهری، مسجد انبار گندم، مسجد سنگی (که به تازگی به وسیلۀ شهرداری تخریب شد)، قسمتی ازمسجد- مدرسۀ سپهسالار و قسمت هایی از حرم مطهر حضرت سید الشهدا(ع) در کربلا. او تنها پس از انقلاب اسلامی 363 مسجد ساخته است.

می توان "استاد حیدرخان"، که معماری کاخ مرمر را بر اساس نقشه‌ی "استاد جعفرخان" به عهده گرفت، و "لئون طاطاووسیان" و دستیارش "بوریس" را نیز از این نسل دانست.

با گرایش شدید پهلویِ اول به باختر، بسیاری از معماران و مهندسان بیگانه، مانند "آندره گدار" و "سیرو" به ایران آمدند و معماری باختری یا «غربی سازی» آغاز شد. لیکن در آغازکار، برای اینکه این آثار حال و هوای ایرانی داشته باشند، معماران ایرانی نیز درکنار آنها کار می کردند، هر چند که سهم آنان در این معماری چندان چشمگیر نبود. امّا برخی از این معماران بیگانه، مانند "گدار" که به هنر ایران باستان    علاقه‌ مند بودند، کوشیدند آثارشان بیشتر ایرانی بنماید تا اروپایی؛ با این حال، "گدار" با تأسیس شاخه‌ی معماری دانشکده‌ی هنرهای زیبای دانشگاه تهران، رسماً به آموزش معماری اروپا بر پایه‌های معماری کهن یونان و روم و فناوری جدید اروپایی اقدام کرد و تعدادی از معماران ایرانی، که تازه از فرنگ بازگشته بودند مانند "محسن فروغی" و "هوشنگ سیحون" راه او را ادامه دادند.

معماری این دوره در یک سردرگمی چند شیوه ای گرفتار شده و هرچه به سوی آینده پیش      مي رفت ردِ پاي ايراني در آنها كمتر شده و شكل هاي اروپايي آشكارتر مي شد. معمارهاي پاي بند        به اصول كهن مي كوشيدند كه اين شيوه هاي باختر مآبانه را در پوششي نمادين و كهن گرا بپوشانند؛ و    به عبارت ديگر به اين معماري چهره ي ايراني دهند.

غير از اين سردرگمي، يك تغيير جهت سياسي در دوران پهلوي اول و يك بيماري مهلك هنري سبب شد كه اين چهره پردازي در معماري به كلي از ميان برود. نخست پهلوي سياست خود را از انگلستان به سوي آلمان آورد و معماري نيز از آن تبعيّت كرد، و از سوي ديگر، بيماري «ويران كردن آثار گذشتگان» سبب از ميان رفتن بسياري از بناهاي خوب زند و قاجار، و بعدها حتّي صفويه، شد و درجاي آنها، به رغم وجود زمين هاي بسيار در محدوده ي تهران، به ساختن بناهايي باختر مآبانه پرداختند. كوشك هاي زندي و قاجاري را ويران كردند و بناي وزارت دارايي و دادگستري را برپا نمودند. بازگشت معماران ايراني، كه معماري را در فرنگ آموخته بودند، سبب شد كه شكاف ميان معماري اصيل ايراني و معماري باختر مآبانه بيشتر شده و از سوي ديگر پرده و حجاب اين معماري نيز برافكنده شود؛ يعني معماري درون گراي ايراني به يك معماري برونگرا و "خيابان نشين" تبديل گردد. فناوري هاي تازه در اين هنر، استفاده از مصالح جديد مانند "تيرآهن" و "بتون مسلح" و طرد ويژگي هاي بومي و اصيل ايراني، فضاي شهري و معماريانه شهرها را كاملاً دگرگون كرد و آنچه كه ادارات دولتي، مسافر خانه هاي بزرگ، بانك، راه آهن، مدارس فنّي، دانشكده و دانشگاه، نگارستان، بيمارستان وغيره به وجود آمد، براساس نيازمندي هاي تازه و سراب‌هاي باختري، ساخته و برپا شدند و اين شيوه تا آنجا پيش رفت كه ويران گري آثار گذشته براي ايجاد آثار "غربزده" امري عادي و مقبول جلوه گر شد. از اين رو، دروازه ها، باروها، و در شهرهاي كوچكتر؛ نارين قلعه ها، ارگ ها و حتّي برخي از مساجد كهن ويران شدند تا راه برگسترش سطح شهرها باز شود. شايد دلايل اين ويران گري را بتوان چنين توصيف كرد:

نخست اينكه دروازه ها و باروها، كوشك ها و بناهاي قاجاري با شهرسازي و با معماري باختر مآبانة جديد هماهنگي نداشت و چون صنعت جهانگردي هنوز در كشور ناشناخته مانده بود، ويران كردن اين آثار امري عادي و سودمند مي نمود و در مفهوم سياسي، به فراموشي سپردن نظام گذشته و آثار آنها براي جلوه گر ساختن آثار نظام تازه بود.

دوم، شباهت و ارتباط زياد اين آثار با آثار ديني و مذهبي بود. پهلوي نخست، به دليل داشتن خصلت ضد ديني، مايل نبود اين گونه آثار وجود داشته باشند؛ اگر در اين دوران ساختماني ديني هم برپا گرديد بسيار حقير مي نمود و دولت در ساختن آنها هيچ دخالتي نداشت، بلكه مردم بودند كه در حدّ وسع و امكان خود براي رفع نيازهاي ديني اقدام مي كردند.

سوم، بهانه ي گسترش شهرها در ارتباط با نيازهاي تازه بود. بنابر اين ايجاد شبكه هاي خيابان هاي نسبتاً وسيع، ويراني آثار گذشته را كه در مسير اين شبكه هاي ارتباطي قرار داشت امري عادي و مفيد     مي نمود.

در دوران پهلوي دوم، محمد رضا، همان حد اقل «چهره سازي ايراني» در معماري نيز از ميان رفت و براي «اشكوب نشيني» در ساختمان هاي چندين اشكوبه (تا فراتر از 20 طبقه) تبليغات بسيار شد.

كوچ كاذب روستانشينان به شهرها نيز نياز به مسكن هاي بيشتر را نمايان تر ساخت و «اشكوب نشيني» جاي خانه نشيني را گرفت. نقشه هاي ساختمان هاي بزرگ اروپايي در ايرن نسخه برداري و تقليد شد و مجتمع هاي مسكوني بزرگ و بيگانه با روحيه ي ايراني برپا گرديدند كه هم اكنون به مثابه‌ي «پيشرفت هاي فنّي و ساختماني» در شهرهاي مختلف و، به ويژه مراكز استان ها و تهران، همانند قارچ هاي بزرگ و غول پيكر سر از زمين برآورده اند.

 

ب) نقاشي و ديگر هنرهاي تجسمي:

سفر "محمد غفّاري" (كمال الملك) به اروپا و نسخه برداري او از آثار كهن گراي اروپايي و تدريس شيوه هاي نقاشي باختري كهن گرا، پس از بازگشتن به ايران، سير نقاشي قاجاري را كه به سوي يك تحوّل تازه و نو پيش مي رفت، منحرف كرد و يك واقعي گرايي محض به شيوه ي دوران باززايش (رنسانس) هنري ايتاليا را جايگزين آن ساخت. هنرمندان جريان هنري اصيل ايراني، از نگارگرها،       كاشي گرها و آيينه كارها، به تزيين كاخ هاي شاهي پرداختند و آموزش هنرهاي ايراني-اسلامي را متوقف كردند. تنها در يك دوره ي كوتاه چند ساله مدرسه اي به سرپرستي "حسين طاهرزاده ي بهزاد" براي آموزش هنرهاي ايراني داير شد كه تعداد انگشت شماري هنرمند به اصطلاح زمان «سنت گرا» تربيت كرد. نسل نخست اين هنرمندان از ميان رفته و نسل دوّم نيز به سال هاي كهولت و پيري نزديك مي شوند. تأسيس دانشكده ي هنرهاي زيبا به دست "آندره گدار" فرانسوي و سپس به سرپرستي "مهندس فروغي" سبب شد كه "مدرسه ي طاهرزاده ي بهزاد" تعطيل گردد و حفظ آموزش هنرهاي اصيل ايراني به اداره ي هنرهاي زيباي كشور محدود گردد.

از سوي ديگر، همانند معماران، عده اي هنرمند تحصيل كرده در فرنگ، كه از سوي پهلوي اول به اروپا اعزام شده بودند، پس از بازگشت شيوه هاي نو و تازه ي اروپايي را كه هيچگونه نزديكي و خويشاوندي با هنر و فرهنگ ايراني نداشت، به مثابه ي نمودي از «تهران باختر مآبانه»، به ايران وارد كرده و به آموزش و تبليغ آن پرداختند. و چون اين اروپازدگي با سياست نظام سياسي جديد؛ هماهنگ و اخت بود، وزارت فرهنگ (سابق) به سرمايه گذاري، آموزش و تشويق و ترغيب هنرمندان جوان در اين جريان تازه پرداخت و هنرمندان "ايراني كار"، به ويژه خيالي نگارها، به فراموشي و بي مهري سپرده شدند و استاداني چون "قوللرآغاسي" و "مدبّر" در بيچارگي اين جهان را ترك گفتند. هنرمندان نگارگر نيز، تنها در برخي از شهرستانها چون اصفهان، به زندگي هنري خود ادامه دادند و به تدريج از تعداد استادان اين هنرها       كاسته شد.

در زمان پهلوي دوم، اروپايي گرايي، يك جريان باب روز شد و تقليد كوركورانه از هنراروپا چنان رواج يافت كه بسياري از هنرمندان با تغييرات اندكي در آثار اروپايي، آثاري به نام و امضاي خود ارائه    مي كردند.

شاخص اين گروه نامي، "جعفري" و "استاد ضياء پور" مي باشند. تأسيس جشن‌هاي هنر شيراز  به دست فرح پهلوي سبب شد كه پديده‌هاي مختلف هنر باختري معاصر، به وي‍ژه در قلمرو موسيقي و نمايش، تا آنجا جلوه كند كه موهن ترين نمايشهاي ضد ديني و ضد اخلاقي به طور آشكار در خيابان‌هاي شيراز به اجرا درآيد، و سپس مورد تقليد هنرمندان ايراني قرار گيرد.

از هنرهاي ديگري كه در اين زمان رشد زيادي پيدا مي كرد و تقليد از آثار اروپايي در آن به شدّت هرچه بيشتر رواج يافت، هنر «سينما» است كه هنري كاملاً باختري است و از پديده هاي فنّاوري معاصر  مي باشد. هنر سينما در دوران پهلوي اول شكوفايي زيادي نداشت، ليكن در عهد پهلوي دوم رواج و گسترش زيادي پيدا مي كرد و مي كوشيد كه در اروپايي كردن و فرنگي مآب كردن فرهنگ عمومي       گام بردارد.

ج) سينما و نمايش:

هنرهاي نمايشي، نمايش و سينما، اساساً دو هنر باختري و اروپايي است و ظهور آنها در ايران؛ گونه اي «غرب گرايي» و تهاجم فرهنگي باختري به شمار مي آيد. به ويژه آنكه، ظهور آنها به طور گسترده در نقطه اي از تاريخ انجام مي گيرد كه نظام حكومتي ايران تغيير كرده و سلسله ي قاجار برانداخته شده و دودمان پهلوي بر سركار آمده است. پهلوي اول، رضاخان مير پنج، در آغاز امر از سوي انگلستان حمايت مي شد و همه ي كوشش او بر اين بود كه با جايگزين كردن فرهنگ اروپايي با فرهنگ ايراني- اسلامي، مذهب اسلام را، اگر نتواند براندازد، سست و كمرنگ سازد. اين كار شدني نبود مگر با ترويج جريان‌هاي فرهنگي اروپا و ممانعت از برگذاري مراسم مذهبي و فرهنگي اسلامي. ولي مورد نمايش با سينما      تفاوت هايي داشت كه به تدريج با پيشرفت هر يك، در عمل، از يكديگر دور مي شدند. به همين دليل لازم است جداگانه مورد بررسي اجمالي قرار گيرند.

 

1. نمايش:

با بررسي هاي تاريخي، چنين استنباط مي شود كه در گذشته هاي دور دست، در دو نقطه از جهان، "چين" در "خاور" و "يونان" در "باختر"، گونه هايي از نمايش وجود داشته است؛ ولي در خاور نزديك و ميانه تا پيش از "تهاجم اسكندر" اثري از اين هنر ديده نشده و گواهي تاريخي نيز وجود ندارد. "اسكندر"، به روايت تاريخ، در مسير گذر خود به هند از راه ميان دورود و ايران، در بابل و در كرمان محوطه هاي نمايش فضاي آزاد بنا كرد، ولي عملاً كوچكترين اثري از آنها تاكنون يافت نشده است.

چنين به نظر مي رسد كه از دوران "آل بويه ي" شيعي مذهب، گونه هاي ساده اي از نمايش مذهبي سوگينه در سوگ سرور شهيدان حسين بن علي(ع) رواج يافت. ليكن از زمان صفويان است كه رسماً اين گونه نمايش، با عنوان عمومي «تعزيه»، رواج پيدا كرد و شاعران متعدّدي نيز به سرودن مراثي و گفت و شنودهايي به شعر براي اجرا در اين مراسم پرداختند كه "تركيب بند محتشم كاشاني" بر تارك اين اشعار جاي دارد. دركنار اين "تعزيه ها"، "مولود خواني" نيز، براي جشن هاي مذهبي، برقرار گرديد. امّا آنچه كه مسلّم است اين است كه، اين گونه نمايش ها بيشتر به صورت بديهه سازي اجرا مي شدند و جا ومكان وي‍ژه‌اي هم نداشتند و به اسامي «تخت حوضي»، «روحوضي» وغيره مشهور شده بودند.

اوج هنر "تعزيه" درعهد "قاجاريه" و در "زمان ناصرالدين شاه" بود. او پس از بازگشت از اروپا، دستور داد يك نمايش خانه ي بزرگ در چندين اشكوب ساختند و در وسط آن سكويي دايره مانند براي اجراي نمايش "تعزيه" برپا كردند. «تكيه دولت»، يا تالار فضاي باز اين نمايشگاه كه با چادر بسيار بزرگي پوشيده مي شد، تا زمان پهلوي اول برپا بود. او كه با هرگونه تظاهرات ديني مخالف بود و از سوي ديگر "تعزيه ها" و مراسم عزاداري حضرت سيد الشهدا(ع) هميشه نمايش ظلم ستيزي و عدالت خواهي و امر به معروف و نهي از منكر بود، دستور ويران كردن "تكيه دولت" را صادر كرد و اين اثر معماري بسيار زيبا را محو و نابود ساخت و، در ازاي آن، دستور داد تالارهايي براي اجراي نمايش هاي باختري ترجمه شده ساختند و بدين وسيله گامي را در راه حذف فرهنگ ديني و تبليغ و اشاعه ي فرهنگ باختري برداشت. از اين هنگام ما مي توانيم از هنري تازه به دوران رسيده، كه از سرشتي بيگانه است، به نام نمايش يا «تئاتر» سخن بگوييم.

هنر نمايش غربي در زمان پهلوي دوّم، محمد رضا، را به چهار گروه تقسيم كرده اند:

1. نمايش با موضوع هاي ايراني و جهت گيري سياسي، به همان شيوه و روال اروپايي؛

2.  نمايش كاملاً باخترگرا و مبتذلِ روشنفكرانه و كاملاً غيرسياسي؛

3.  نمايش هاي دانشگاهي و دانشجويي؛

4.  نمايش هاي مشهور به «لاله زاري»؛

در نمايش گونه ي نخست هنرمنداني چون "علي نصيريان" و "جعفر والي" وغيره، براساس نمايشنامه هايي از "غلامحسين ساعدي" و "اكبر رادي" و ديگران، فعاليت داشتند، و چون ورود نمايش باختري به ايران مصادف با حوادث دهه ي سي و چهل ايران بود، عموماً رنگ و روي سياسي و گاهي هم طنز سياسي داشت و به همين دليل بود كه ديري نپاييد كه دچار «انديشه بري» سياسي شد و بالاخره جلو آن گرفته شد.

در نمايش گونه ي دوّم، كه نسبتاً قوي و نيرومند بود، از امكانات و حمايت هاي وي‍ژه ي دولتي در زمان خود، بهره می گرفت. اين نمايشي بود، كاملاً روشنفكرانه و باخترگرا و عاري از سياست و اغلب با رنگ و بوي ضد ديني و ضد مذهبي و معمولاً زير نام «جشنواره» و يا «جشن هنر» به اجرا در مي آمد. "جشن هنر شيراز" بارزترين آنهاست. مبلّغان اين گونه نمايش "آشور بانيپال بابلا" و "آربي آوانسيان" وغيره، بودند و حتّي گاهي مجريان بيگانه؛ نمايش ها را اجرا مي كردند. اين گروه هميشه مورد اعتراض گروه‌هاي ديگر بودند.

گروه سوّم، جريان دانشجويي و امواج سياسي دانشگاهي بود كه در دانشكده هاي هنري با موضوعهاي سياسي و نقد اجتماعي به اجرا در مي آمد. اينگونه، در سالهاي پيش از انقلاب اسلامي به اوج خود رسيد و هرچند مورد اعتراض و بازخواست مقام هاي امنيتي كشور بود، ولي تا دوران انقلاب اسلامي دوام آورد.

گونه ي چهارم، نمايش هاي لاله زاري بود كه بيشتر در قالب طنزهاي خنده آور و يا نمايش‌هاي مبتذل مردمي و شاد، براي خنداندن تماشاگران اجرا مي شد و هدف آنها بركنار كردن روحيه ي مردم از جريان هاي سياسي بود. اين نمايش ها در دهه هاي چهل و پنجاه رواج زيادي داشت، ليكن با گسترش هنر سينما و فيلم، بتدريج از تعداد آنها كاسته شد و به هنگام شكوفايي انقلاب اسلامي عملاً اثري از آن نبود.

2. سينما:

سينما نيز همانند نمايش رهاورد باختر و هنري است كاملاً اروپايي. اختراع و ابداع سينما در فرانسه و به سال 1895 میلادی / 1284 هجری شمسی، به دست "برادران لومير" بود. اساس آن به حركت در آوردن سريع رديفي از عكس ها در برابر چشم هاي ايجاد و القاي حركت است. نخستين فيلم تهيه شده، كه چند دقيقه بيشتر نبود؛ «خروج كارگران از كارخانه» نام داشت.

واژه‌ي سينما به معني جنبش و حركت است و از همان آغاز ظهور، يك دستگاه فيلم برداري و چاپ ساخت كارخانه ي لومير به نام "سينما توگراف" (جنبش نگار)، در زمان "ناصرالدين شاه"، به ايران آورده شد و نخستين فيلمي كه به زبان فارسي، و در هند تهيه شد "دختر لر" كار "سپنتا" بود كه به دليل تازگي آن، هرچند ضعف هاي بسيار داشت، شهرت و درآمد بسيار زيادي به بار آورد.

هنر سينما نيز مانند نمايش، وسيله‌ي شناساندن و تحميل فرهنگ باختري بر مردم ايران بود و چون بيشتر فيلمها از خارج وارد مي شدند؛ كاربرد آن بيشتر از نمايش بود. بتدريج ايرانياني كه به شيوه ي كار آن آگاهي يافته بودند، خود به تهيّه و ساختن فيلمهايي با داستانهاي ايراني مشغول شدند، و ليكن داستانها و موضوعهايي كه به تقليد از زندگي «غربي و غربزدگي» تهيه مي شد واغلب ازحمايتهاي دولتي نيزبرخوردار بود. فيلمهاي دوران پهلوي اول و دوران پهلوي دوم در دهه هاي بيست و سي، ارزشهاي هنري نداشتند و جنبه هاي تقليدي و تدريجاً سياسي و تبليغاتي، آنها براي دولت و براي فريب مردم روزبروز افزوني       مي يافت. و به دلايل خاص، به ويژه ارزان تمام شدن فيلم و اينكه يك فيلم را مي شد در نسخه هاي متعدّد براي نمايش در تالارها و شهرهاي مختلف تهيه كرد، سينما در دهه ي چهل و پنجاه، به تدريج، جاي نمايش را گرفت و حتّي بسياري از تالارهاي نمايش "لاله زاري" وغيره به تالار سينما تبديل شدند. ورود فيلمهاي مختلف غربي با فرهنگي كاملاً غيرديني و مغاير با شئون ملي و ديني در دهه‌ي 50 سبب شد كه حتّي فيلم سازان ايراني نيز به ساختن فيلمهاي مستهجن و «برهنه گرا» بپردازند و دستگاه سياسي و حكومتي هم به بهانه ي آزادي عقيده از آنها شديداً حمايت مي كرد و حتّي كمكهاي مالي مي نمود

 

د) هنرهاي مردمي و بومي:

اصولاً پهلوي اول به هنر توجه چنداني نداشت، و از اين رو، در دوران او جز بازماندگان دوران قاجار، هنرمندان ديگري ظهور نكردند. آنچه كه شايد تا اندازه اي اهميت ويژه دارد، تأسيس مؤسسه اي دولتي به نام «سازمان صنايع مستظرفه» بود كه سرپرستي آن را داماد شاه، "پهلبد" به عهده داشت و به "اداره ي كل هنرهاي زيبا" و در زمان پهلوي دوم به "وزارت فرهنگ و هنر" تغيير نام داد. اين اداره كوشش نسبتاً خوبي براي حفظ صنايع و هنرهاي بومي مانند "سفالگري"، "شيشه گري"، "قلم زني" روي فلز، "قلم كار"، "فرش"، "نگارگري" و "كاشي كاري" مي كرد و موزه ي كوچكي نيز در مراكز اداري خود در "ميدان بهارستان" تأسيس كرد. ليكن اين كوشش ها نيز محدود به فعاليّت هاي عدّه اي از كاركنان و كارمندان اين نهاد هنري مي شد و در سطح كشور نبود. در زمان پهلوي دوم، و به ويژه در دهه ي 40 و 50، بيشتر كوشش "وزارت فرهنگ و هنر" در تبليغ و گسترش "جشنواره ها" و "جشن هاي هنر" بود كه عملاً تلاشي براي باختري كردن فرهنگ هنري ايران بود. دو دوره ي "دو سالانه ي نقاشي" نيز برگزار شد كه تقليدي محض از "دو سالانه هاي اروپايي" و مملوّ از آثاري به شيوه هاي رايج اروپايي بود. از فعاليت هاي ديگر اين مؤسسه تأسيس چند "هنرستان هنرهاي زيبا" در "اصفهان"، "تبريز" و "تهران" بود و، سپس، ساخت چند دانشكده در قلمرو هنرهاي آذيني و نمايش كه از برنامه هاي مدارس هنري فرانسه تبعيت    مي كردند.

آنچه كه در دوران پهلوي، و به ويژه در زمان پهلوي دوم، اهميت ويژه اي داشت؛ به وجود آمدن گروهي از هنرمندان خودجوش بود كه به هنرهاي اصيل ايراني علاقه ي وافر نشان مي دادند. هر چند آثار آنان تداوم و يا "تقليد" از آثار دوران "صفويه" و "زند" و "قاجار" بود و ابتكار چنداني در آنها ديده    نمي شد، و ليكن در زنده نگه داشتن جريان "هنري ملّي ايران" و انتقال آن به جمهوري اسلامي ايران سهم به سزايي داشتند. از اين ميان مي توان در زمينه هاي "خيالي نگاري"، "مدبّر" و "قوللرآقاسي" و شاگردان آنها، "اسماعيل زاده ي چليپا"، "عباس بلوكي فر"، و "حسين همداني" را نام برد، و در قلمرو "نگارگري" از "بهادري" و "فرشچيان" ياد كرد. هرچند "فرشچيان "نگارگري" را از مسير خود منحرف كرد، و ليكن نقاشي زبردست، طرّاح و رنگ آميزي استاد بود و شيوه خاص خود را براساس معيارهاي هنر اصيل ايراني بنيان گذارد، او شاگردان متعدّدي را تربيت كرده است كه هم اكنون به پرورش نسل جوان اشتغال دارند.

 

 

Cultural Center Consulate General of The Islamic Republic of Iran

4- Main Gulbarg Road , Lahore - Pakistan

Tel: +92-42-99263358 - 60 Fax: +92-42-35711486 E-mail: Lahor.icro.ir@gmail.com Web: http://Lahore.icro.ir

جستجو
جستجوی پیشرفته جستجوی وب
banners
فارسی داخلہ 2018

اسلامک سکولز

معرفی سعدی آموزش

یازدھمین جشنوارہ رسانہ ھای دیجیتال

جایزه جهانی اربعین

اسلام کمیکز

فراخوان اعظای نشان سعدی و اقبال

ھمائش حلال

مذہبی تعلم مصطفیٰ یونیورسٹی

داخلہ دانشگاہ یزد

دانشگاہ تہران

دانشگاہ الزھرا (س)

کتابخانہ دیجیتال سازمان

نامہ رہبر معظم بہ نوجوانان غربی

اوقات شرعی

سایت رایزنی فرہنگی

Ashnayi ba lahore

darbarha

majala 23,1391

libraries

kfpics

live ziaraat

Imam Khumeini

dafter Khamnaee

akhbaraat

farsi link

تبریز 2018
vote
نظرسنجي غير فعال مي باشد
UsersStats
Visitorsofpage: 446
Visitorsofday : 153
Visitorsofpage : 1620832
Onlinevisitors : 2
PageLoad : 0.9063

مقالات پژوھشی|صفحه اصلی|ايران|تماس با ما