زبان فارسی در شبه قاره و پاکستان

      به گزارش ایرنا زبان فارسی قریب به یک هزار سال در کشورهای شبه قاره از جمله پاکستان زبان رسمی بود، تا اینکه انگلیسی ها در قرن هجدهم میلادی با دستوری دولتی به رسمیت آن خاتمه داده و زبان انگلیسی را به جای آن رایج کردند.
درعین حال زبان و فرهنگ فارسی تاکنون از بین نرفته و اقشار مختلف از ارباب علم و دانش و شعر و ادب آن را فرا می گیرند، این زبان در دانشکده ها و دانشگاه های مختلف تدریس می شود و دیوان های فارسی همچنان چاپ می شود، مجلات و کتب فارسی نیز از سوی دولت و بخش خصوصی چاپ می شود.
سرود ملی پاکستان به زبان فارسی ساخته شده و این زبان مادر زبان اردو محسوب می شود.
60 تا 70 درصد اشعار علامه اقبال لاهوری، شاعر ملی پاکستان به زبان فارسی است، همچنین حدود 70 درصد کلمات و واژه های زبان اردو، فارسی است.
پیش از آنکه زبان انگلیسی در پاکستان گسترش یابد، در شبه قاره طی قرن‌های متمادی صدها زبان و گویش وجود داشت که در این میان فارسی زبان آموزشی، علمی و اداری بود، اما پس از سلطه خارجی در قرن سیزدهم هجری، این وضع به نفع زبان انگلیسی تغییر یافت و همچنان ادامه دارد.

پیشینه زبان فارسی در شبه قاره هند
زبان فارسی در شبه قاره پیشینه هزار ساله دارد، این پیشینه از فتوحات عرب و ورود آنها به 'سند' و زمانی که سلطان محمود غزنوی لاهور پاکستان را مرکز حکومت خود قرار داد، زبان فارسی بیش از گذشته گسترش یافت.
مردم به زبان فارسی شعر نوشتند، مدارس راه اندازی شد و مردم این خطه به میراث غنی ایرانی آشنا شد.
در زمان حکومت سلطان محمود غزنوی، زبان فارسی تمامی شبه قاره را در بر گرفت و تا قبل از استقلال پاکستان و به ویژه در دوره تیموریان، زبان فارسی زبان رسمی شبه قاره هند بوده است و شاعران فراوانی که حتی زبان فارسی زبان مادری آنها نبوده، شعر فارسی سروده اند.

وضع کنونی شعر و زبان فارسی در پاکستان
در شبه قاره و پس از استقلال پاکستان، فارسی در تمامی مدارس پاکستان تدریس می شد ولی در سال 1985 به بعد زبان فارسی جای خود را به زبان عربی و دیگر مضامین داد.
تا پیش از دوران رییس جمهوری و فرماندهی ارتش ژنرال 'ضیاءالحق' در در پاکستان، زبان فارسی در تمامی مدارس دولتی این کشور، تا کلاس هشتم تدریس می شد ولی این روزها نه تنها تدریس زبان فارسی کاهش جدی یافته، بلکه زبان اردو نیز دارد به دست فراموشی سپرده می شود.
بر اساس نظر کارشناسان زبان فارسی، زبان اردویی که فعلا مردم پاکستان به آن تکلم می کنند، بیش از پیش با زبان انگلیسی گره خورده است.
زمانی در پاکستان، دانستن زبان فارسی، نشانه اعتبار بود و تمامی علماء و ادباء به زبان و ادبیات فارسی تسلط کامل داشتند، خطبه‌های نماز جمعه از اشعار 'بوستان، گلستان و مثنوی معنوی مولوی 'پر بود، فارسی در تمامی مقاطع تحصیلی از راهنمائی تا دانشگاه تدریس می‌شد و دبیرستان‌ها، دانشکده‌ها و دانشگاه‌ها استادان و معلمان فارسی داشتند.
ولی امروزه وضعیت این زبان در منطقه به ویژه پاکستان به گونه ای دیگر رقم خورده است.
در مدارس راهنمائی، دبیرستان و دانشکده‌ها (سطح دیپلم و لیسانس) فارسی کاملا حذف شده است، از مقطع راهنمائی تا مقطع فوق لیسانس، هیچ کتاب درسی فارسی وجود ندارد که به‌فروش برسد و نیازی هم احساس نمی شود، زیرا شاگرد و دانش آموزی ندارد.
شعرا و ادبایی که به فارسی علاقه داشته و به فارسی شعر می‌سرودند، به دیار باقی شتافته اند و افرادی که در قید حیات هستند، به ادبیات کهن فارسی علاقه دارند و به سنی رسیده‌اند که دیگر قادر به حرکت نیستند و پس از آن نیز، دیگر امیدی به فارسی نیست.
البته با همه این تفاسیر باید گفت که این روزها مردم این خطه تحت تاثیر زبان فارسی و اشعار آن هستند اگرچه امور روزمره خود را به زبان اردو و انگلیسی انجام می دهند، فارسی را زبان علم و مذهب می دانند و شاعران ایرانی را دوست داشته و از آن تاثیر می گیرند.
برخی مردم پاکستان حتی دیوان اشعار حافظ شیرازی را در خانه های خود دارند و در زمان هایی که لازم بدانند، به آن تفال می زنند و اشعار حافظ، مولانا و عطار نیشابوری بر مردم پاکستان تاثیرگذار بوده است.

قرابت زبان فارسی و اردو
نزدیکی زبان فارسی به اردو در شبه قاره هند و پاکستان زبانزد عامّ و خاص است. وجود شعرای بزرگی چون امیرخسرو، غالب، اقبال، بیدل، ابوالفرج رونی، ادیب پیشاوری و ... که به فارسی شعر سروده‌اند، بر این باور همگانی مهر تأیید زده است.لیکن تجربه‌ی بنده در پاکستان و به ویژه در ایالت خیبر پختونخواه(سرحد شمال غربی) با تنوع زبانی پشتو، هندکو، سرائیکی، کهوار، کوهستانی و گفتگو با اساتید، شعرا و ادبایی که به این زبان‌ها سخن می‌گویند، حضور ایرانیان در سند و در دربار فرمانروایان این منطقه، نام ایالت پنجاب (متشکل از دو کلمه‌ی فارسی خالص پنج و آب به مناسبت وجود پنج رود جاری در این ایالت) و بلوچستان (ترکیبی از نام بلوچ و پسوند فارسی ستان) بیانگر این واقعیت بود که زبان فارسی در پاکستان گستره‌ای فراتر از زبان اردو دارد.
تاریخ حضور زبان فارسی به پیش از فتح هند توسط سلطان محمود غزنوی بازمی-گردد و در زمان وی و حکومت ترکان پس از او، این حضور تثبیت میگردد و در نتیجه ی امتزاج فارسی با زبانهای بومی شبه قاره، به ویژه زبان هندی زبان اردو پدید می‌آید. ارباب یوسف رضا چشتی شاعر و پژوهشگر اردو و هندکو از قول محققین می‌گوید فارسی در بر صغیر [شبه قاره] هشتصد سال حکومت داشته است و می‌افزاید: پدر جواهر لعل نهرو برای کارت دعوت ازدواج او(1915م) از دو زبان انگلیسی و فارسی استفاده کرد. در دوره حاکمیت ترکان و مغولان، ادیبان مسلمان می‌کوشند زبان اردو را که زبان دربار، اشراف، دانشوران و شهرنشینان است، تهذیب کنند. در این تجدید نظر به حذف لغات سانسکریت که زبان دینی هندوان بوده است (به جز لغات و واژه‌های ادیبانه) می‌پردازند و واژه‌های فارسی یا عربی (که آن هم با زبان فارسی ممزوج شده است) را جایگزین آن‌ها می‌کنند.
در باب لغات و ترکیبات فارسی در زبان اردو چند نکته قابل توجه است.
از مطالعه دقیق کیفیت کلمات فارسی در اردو مشخص می‌شود که بیشتر اینها لغات و عبارات فصیح و ادبی اند و لغات و ترکیب‌های عامیانه و به اصطلاح کوچه بازاری در میان آنها بسیار اندک یافت می‌شود. زیرا کاربرد فارسی از ابتدا ویژه علما، فضلا، صوفیان، شعرا و ادبا بوده است و این طبقات از ترکیب‌ها و لغات، ضرب‌المثل‌ها و اشعار فارسی در گفتگوهای رسمی،خطبه‌ها و اشعار خویش سود می‌برده‌اند.
نکته‌ی دوم اینکه مفهوم بعضی از واژه‌های فارسی با گذشت زمان یا تغییر کرده و یا جزء فارسی امروز ایران نیست ولی همچنان درون واژگان اردو باقی مانده است و یا اگر در فارسی هم بکار برده می‌شود از موارد شاذ و نادر است. مثلاً: آرام‌گاه یعنی استراحت-گاه، نگرانی یعنی نظارت و تلاش کرنا یعنی جستجو کردن، پریشان یعنی نگران.
اگرچه گفته می‌شود بیش از شصت درصد واژگان اردو فارسی یا عربی هستند ولی امروزه این اظهار نظر خالی از مبالغه نیست ضمن اینکه باید اذعان کرد زمانی بیش از هشتاد یا نود درصد کلمات تشکیل دهنده زبان اردو واژگان فارسی یا عربی بوده است. ورود واژگان و عبارات انگلیسی و زبانهای بومی به زبان اردو این نسبت‌ها را برهم زده و در فرهنگ لغت اردوی"فیروزاللغات" واژه‌ها و ترکیب‌های فارسی بیش از بیست‌و‌پنج درصد نیست.
بررسی زبان اردو نشان می‌دهد که تأثیر زبان فارسی بر اردو اگرچه برای گسترش دامنه‌ی ادبیات در این زبان بوده ولی این اثرپذیری دایره‌ی گسترده‌ای داشته و شامل اسامی، افعال، حروف، محاورات، تشبیهات، استعاره‌ها، ترکیب‌ها و ضرب‌المثل‌ها می-شود. برای مثال:شادی، افسردگی، غم، خوشی، دروغ، دل، نام پرندگان مثل بلبل، مرغ، طاووس، کبوتر، مینا،... ، نام جانوران مثل شیر،خر، خرگوش، نام درختان مثل شمشاد، سرو، توت، شاه توت،چنار،... ، نام گلها مثل لاله، نرگس، شب‌بو، نسترن، نیلوفر، صدبرگ، سوسن، سنبل،... ،اصطلاحات مذهبی مثل نماز، روزه، پیغمبر، خدا، چاراندام، پرستش، جای‌نماز،... .
در استفاده از ضرب‌المثل‌ها گاهی خود ضرب‌المثل استفاده می‌شود مثلاً: کند هم جنس با هم جنس پرواز. حساب دوستان در دل، دروغ بر گردن ملا، هم خرما هم ثواب، عذر گناه بدتر از گناه؛ و گاهی هم ضرب‌المثل عیناً به اردو ترجمه شده است.
در قرن چهاردهم میلادی (حدود قرن هشتم هجری) به همراه گسترش اسلام در بلتستان[از مناطق شمالی پاکستان با اکثریت تقریباً نود درصدی شیعه] آشنایی با زبان عربی و فارسی آغاز شد و چون مبلغین مسلمان اکثراً ایرانی بودند،، درس و تدریس و تبلیغ و ارشاد به فارسی صورت می‌گرفت. رفته رفته همچون دیگر مناطق شبه قاره فارسی زبان درباری و آموزشی و تجاری گردید. چنانکه راجاها(حکمرانان و اربابان) آن خطّه فرمان‌ها، وثیقه‌نامه‌ها، مبایعه‌نامه‌ها و هبه‌نامه‌ها را به فارسی می‌نگاشتند؛ کار و کاسبی و دادوستد نیز به فارسی انجام می‌شد.
دکتر نعمت‌الحق، رئیس اسبق بخش اردوی دانشگاه پیشاور، در مقاله "اردو لسانیات پس منظر و پیش منظر" می‌نویسد: قرن نوزدهم تا به آخر زبان‌های رسمی مسلمانان، فرهنگ و تاریخ آن‌ها از زبان و ادبیات سانسکریت فاصله گرفت و با فرهنگ و تمدن ایرانی و زبان و ادب فارسی و از طریق آن زبان و ادب عربی پیوند خورد و استوار گردید.
زبان اردو از مرواریدهای زبان فارسی رشته‌هایی ساخت و بر لباس خویش دوخت تا فصاحت و بلاغت بیابد. تا آنجا که در بازارهای عمومی و بر سردر دکان ها یا بر پشت جلد کتابها تا همین دو دهه قبل از ترکیب های فارسی و اضافه و عطف آن بهره ها برد. مثلاً اصلاح گیسو، چای فروش، ظروفساز یا نام کتابها همچون مهر نیمروز، آتش و گل، جلال و جمال، جان جانان، شعله و شبنم و نامهای بیشمار دیگر.
مشترکات فارسی و اردو بسیار زیاد است و زبان فارسی نه تنها بر اردو بلکه بر دیگر زبانهای پاکستان نیز اثرات عمیق بر جای گذاشته است. نخستین زبانی که در شبه قاره و پاکستان از فارسی بسیار متأثر گردید، زبان پنجابی بود. زبان پنجابی بدون واسطه با زبان فارسی ارتباط برقرار کرد و از آمیزش آنها چنان خمیرمایه‌ای آماده کرد که چون به دهلی رسید زبان اردو به وجود آمد. این آمیزش را می‌توان در کتاب ملا وجهی دکنی(سب رس) [سراسرعشق] به خوبی مشاهده نمود. اگر به مطالعه در ادبیات پنجابی بپردازیم آشکارا خواهیم دید که شعر قدیم پنجابی از این تأثیرات بی‌نصیب نمانده است. همه این اثرات تا به امروز هم با حضور لغات بیشمار فارسی در زبان پنجابی باقی مانده است.
پیش از آن که به تأثیر فارسی بر زبان پنجابی و سایر زبان‌ها بپردازیم دو مطلب دیگر در تأثیر زبان فارسی بر اردو قابل ذکر است. نخست نظریه¬هایی است که دکتر شبلی استاد زبان و ادبیات اردوی دانشگاه‌های اسلام‌آباد عنوان می‌کند:
از بعضی جنبه‌ها فارسی و اردو در دنیا از همه زبان‌ها به هم نزدیک‌ترند. هفتاد درصد از گنجینه زبان اردو یا فارسی است یا بر مبنای فارسی شکل گرفته است. تمامی انواع شعر از فارسی به اردو وارد شده و به همراه آن‌ها تشبیهات، استعاره‌ها و کنایه‌ها هم آمده‌اند و بدین ترتیب بر ثروت اردو افزوده‌اند. این درست است که زبان اردو از اصل و ریشه یک زبان هند-آریائی است ولی این حقیقت را نیز نمی‌توان انکار کرد که نشو و نمای آن از ابتدا زیر سایه فارسی بوده است و فارسی در این زمینه مهم‌ترین نقش را ایفا کرده است. اگر زبان فارسی هم وارد شبه قاره نمی‌شد یک زبان جدید به وجود می‌آمد ولی یقیناً آن زبان جدید متفاوت با زبان اردوی موجود می‌بود. ورود زبان فارسی به هندوستان بیشترین اهمیّت را برای کمال زبان اردو داشت.
بسیار ضروری است مطلبی را پیرامون ورود فارسی به سرزمین هند و پاکستان بدانیم. موضوع این است که فارسی که وارد شبه قاره شد از مراکز فارسی ایران یعنی خراسان و فارس نیامد بلکه این فارسی از ماوراءالنهر و از طریق افغانستان به شبه قاره راه یافت که در برابر فارسی ایرانی به آن فارسی تورانی گفته می‌شود. اینگونه فارسی هم از نظر تلفظ و هم از نظر لغات با فارسی ایرانی تفاوت دارد. دیگر محققین نیز این نظر را تأیید کرده‌اند. تأثیر فارسی ایرانی از دوره مغولان هند آغاز شد و پیش از آن غلبه بر فارسی تورانی بوده است.
زبان فارسی و ستاره مشرق علامه اقبال لاهوری
ظهور متفكّر و شاعری بزرگ، علّامه محمد اقبال لاهوری، در عرصه حیات فكری و اجتماعی و سیاسی و فرهنگی و ادبی كشور پاكستان در یكصد سال اخیر است.
همه كسانی كه با تاریخ مبارزات رهبران استقلال‌طلب شبه قارّه دربرابر استعمار انگلستان آشنا هستند و از كیفیت پیدایش كشوری مسلمان به نام پاكستان در كنار هند و اعلام استقلال آن در سال 1947م باخبرند، از نقش بارز و سهم مؤثر محمد اقبال در پیروزی آن مبارزات و در شكل‌گیری پاكستان آگاه‌اند. درست است كه همه‌جا از شخصیت معروف پاكستان، محمدعلی جناح، به‌عنوان بنیان‌گذار پاكستان نام برده می‌شود و در پاكستان عكس او در همه اماكن و ادارات رسمی دولتی دیده می‌شود، اما گزاف نیست اگر گفته شود جناح كه معمار پاكستان نامیده شده این كشور را بر اساس نقشه‌ای كه اقبال طراحی كرده بوده ساخته است. اقبال، به اصطلاح امروز، نرم‌افزار ایجاد كشور پاكستان را به دست داد و جناح، به آن اندیشه، واقعیت سخت‌افزاری بخشید. اقبال شاعر بود و، اگر بخواهیم درست و دقیق سخن بگوییم، باید بگوییم «اقبال شاعر هم بود». او كه وارث شایسته هندیان پارسی‌سرای بزرگی مانند امیرخسرو  و فیضی و بیدل و غالب بوده در شعر خود بعضی از خصوصیات سبك هندی را در تمثیل و تشبیه و نازك‌خیالی انعكاس بخشیده است، اما انصاف باید داد كه او در میان همه شاعران فارسی‌گوی هندی و یا شاعران ایرانی به‌هند‌رفته نظیری ندارد. عظمت او در یافتن مضمون‌های تازه و تعبیرات دلنشین نیست. عظمت و یگانگی او به حقایق و معانی و معارفی است كه در شعر خود آورده است. شعر او شعر محفل بزم نیست تا شنوندگان را با الفاظ زیبا و خوش‌آهنگ و مضامین تازه به‌وجد آورد. او، قبل از آنكه شاعر باشد، متفكر است و، قبل از آنكه متفكر باشد، عارف است و، قبل از آنكه عارف باشد، مسلمانی موحّد است.
اقبال سعی می‌كند با بیان فلسفی «خودی» به مردم رنجیده و تحقیرشده در استعمار شبه‌قارّه اعتماد‌به‌نفس ببخشد و آنان را به «بازگشت به خویشتن خویش» فرا خواند. این هویت فردی و جمعی كه اقبال می‌كوشد تا مردم شبه‌قارّه خصوصاً مسلمانان را بدان دعوت كند، در ذات و جوهر خود، الهی و معنوی است. او آیینه‌ای در مقابل انسان‌های ازخود‌بیگانه‌شده معاصر خود می‌نهد تا خود را ببینند و بشناسند و به خودشناسی و خودآگاهی برسند. او اصل و گوهر انسان را دل او می‌داند و كار دل و شأن دل را عشق و عاشقی می‌داند و معتقد است كه بنیاد كار جهان بر عشق است. مخاطب او فطرت سلیم و خدایی مردم است، همان فطرتی كه میان همه مشترك است و تنها با رجوع بدان است كه می‌توان از قید‌وبند‌های ملّیت‌های استعمارساخته و نزاع و برادركشی رهایی یافت. او، با پیوند دادن خودی انسان به خدا، مقام انسان را در طبیعت از همه موجودات و مخلوقات بالاتر می‌برد. انسان را، در طبیعت مجبور، تنها موجود «خودگر» و «خودنگر» و «خودشكن» می‌داند و از چنین انسانی می‌خواهد كه به‌پا خیزد؛ آری، از خواب گرانی كه بر همه «اقوام شرق» مستولی شده، به‌پا خیزد و به‌سجده درآید و از خسروان، كه در زمانه او گدایان و غلامان حاكمان غربی بوده‌اند، یاری نخواهد بلكه همچون نیاكان خویش دربرابر پروردگار قادر متعال به‌سجده درآید، اما خوی غلامی را رها كند كه از خوی سگان نیز پست‌تر است، چنان‌كه هیچ كس ندیده سگی پیش سگی سر خم كرده باشد.
شعر او شیپور خروش و خیزش خلق است. شعر بزم نیست، شعر رزم است. شعر او گنجینه معرفت و پیش‌برنده حركت است. او با شعر خویش به یك ملت و بلكه به همه ملت‌های تحت ستم، اندیشه و انگیزه می‌بخشد. او غرب را می شناسد و سال‌ها در اروپا زندگی كرده و انگلیسیان را هم در هند و هم در كمبریج و لندن آزموده است. او می‌خواهد هم در جبهه تفكر و جهان‌بینی و هم در جبهه سیاسی و نظامی به ملت‌ها و به‌ویژه به هم‌وطنان خود در شبه‌قارّه استقلال و قدرت پایداری و مقاومت بخشد و آنان را از خمودی و افسردگی به‌در آورد تا بدانند كه موج‌اند و آسودگی و آرام گرفتن آنها عدم آنهاست. اقبال امت اسلامی را مردمی دیندار و بااخلاق و پاك می‌خواهد. آرمان او این است كه مسلمانان بر نفس خود امیر باشند تا اسیر دیگران نشوند. او سخن گفتن از عشق و دل و فطرت و خودی و بیخودی را وسیله و ابزاری برای بیدار كردن دیگران می‌داند و در شاعری چنین تعهد و رسالتی بر دوش گرفته است. نقل قول یكی از استادان ایرانی، یعنی شادروان محمّدحسین مشایخ فریدنی، درباره اقبال می‌تواند در آگاهی مردم پاكستان به مقام و منزلت اقبال نزد مردم ایران مفید و مؤثّر باشد:
«شیخ محمّد اقبال سیالكوتی لاهوری (1254-1317 هـ . ش.) بزرگ‌ترین شاعر فارسی و اردو در قرن حاضر است كه او را به‌حق لقب شاعر مشرق و حكیم امّت و علّامه داده‌اند. او شعر اردو را به مرحله‌ای رسانید كه برای تعبیر مضامین و افكار علمی آمادگی یافت. اردوی او مانند فارسی ساده و بلیغ و صریح و افكارش ابتكاری و عمیق بود و اصطلاحات ادبی و علمی و عرفانی و فلسفی فارسی را در شعر اردو مورد استفاده قرار داد و از این رهگذر موجب غناء اردو گردید. مع‌ذلك پیش از اینكه شاعری قافیه‌پرداز باشد حكیمی انقلابی و مصلح و فیلسوفی اجتماعی و منادی بیداری و اتحاد مسلمین و خواستار بازسازی عقاید مسلمانان و نجات از استعمار و تعمیم تعلیم و تربیت و آزادی زنان و پیرو اصالت قدرت و حركت و پیشقدم برای تجدید مبانی فكری اهل مشرق و مبارز آشتی‌ناپذیر با روحانی‌نمایان ریاكار بود. در انواع سخن، از مثنوی و غزل و دوبیتی و قصیده و قطعه، زبانی معجزآسا داشت، ولی از این موهبت جز برای مقاصد عالی دینی و اجتماعی و اخلاقی و فلسفی استفاده نكرد. او زبان فارسی را از اضمحلال نجات داد و زبان اردو را از صورت تفنّن و تغزّل به شكل یك زبان كامل و جدّی عرضه نمود. بعد از او، هر كس در این دو زبان اسلامی شعر بسراید یا چیز بنویسد و هر صاحب‌نظری كه در تحكیم روابط سیاسی و فرهنگی ایران و پاكستان و تقویت وحدت اسلامی قدمی بردارد رهین احسان اوست.»[5]
نكته مهم این است كه مردی با این اندیشه عمیق و با این نگاه وسیع، با این همه شور و شرر و ساز و سوز، مردی با این همت بلند و این همه آرزوی دور و دراز مقدّس، مردی با این قریحه سرشار شاعری، زبان فارسی را برای بیان حال و قال خود برگزیده است. او كه خود را شیفته مولانا و حافظ و «برهمن‌زاده‌ای رمزآشنای روم و تبریز» می‌داند، ‌مثل آنها، شعر خود را به زبان فارسی _ كه زبان مادری او نبوده _ سروده است؛ گویی زبان دیگری را قادر به بیان اندیشه و احوال خود ندیده است.
اقبال به این پرسش محتمل، كه چرا زبان فارسی را زبان شعر خود انتخاب كرده،‌ بارها پاسخ گفته است. یك بار می‌گوید:
                                                                 گرچه هندی در عذوبت شكّر است         طرز گفتار دری شیرین‌تر است
 
بار دیگر در جای دیگر می‌گوید:
                                                                  فكر من از جلوه‌اش مسحور گشت         خامه من شاخ نخل طور گشت
                                                                             پارسی از رفعت اندیشه‌ام         در خورد با فطرت اندیشه‌ام
 
در  اینجا با صراحت هرچه‌تمام‌تر خود را مسحور و حیران قدرت و زیبایی زبان فارسی می‌بیند و پارسی را لایق فطرت و سرشت اندیشه خویش می‌شناسد و درخور رفعت اندیشه خود می‌داند.
اقبال خون جگر خود، یعنی جان جان جان كلام خود، را در «شیشه عجم»، كه همان زبان فارسی باشد، ریخته است:
                                                                 شراب میكده من نه یادگار جم است         فشرده جگر من به شیشه عجم است
                                                                     مرا اگر چه به بتخانه پرورش دادند         چكیده از لب من آنچه در دل حرم است
 
اقبال زبان فارسی را دریایی ناپیداكرانه می‌داند آكنده از گوهرهای الماس‌رنگ:
                                                                             عجم بحری است ناپیداکناری         كه در وی گوهر الماس‌رنگ است
 
او می‌خواهد، با زبان فارسی، بار دیگر آتش كهن را در دل و جان و جامعه مردم معاصر خود برافروزد:
 
                                                            زخود رمیده چه داند نوای من ز كجاست؟         جهان او دگر است و جهان من دگر است
                                                                  نوای من به عجم آتش كهن افروخت         عرب ز نغمه شوقم هنوز بی‌خبر است
 
آری، چنین است كه از هجده‌هزار بیت شعری كه اقبال سروده، دوثلث آن به زبان فارسی و ثلث دیگر به زبان اردوست. عشق اقبال را به ایران و زبان فارسی و شاعران بزرگ فارسی می‌توان در این غزل معروف او ـ كه معروف‌ترین غزل او در ایران امروز است ـ مشاهده كرد:
                                                                  چون چراغ لاله سوزم در خیابان شما         ای جوانان عجم، جان من و جان شما!
                                                                غوطه‌ها زد در ضمیر زندگی اندیشه‌ام         تا به‌دست آورده‌ام افکار پنهان شما
                                                           مهر و مه دیدم،نگاهم برتر از پروین گذشت         ریختم طرح حرم در کافرستان شما
                                                                    تا سنانش تیزتر گردد،فرو پیچیدمش         شعله‌ای آشفته بود اندر بیابان شما
                                                                  فکر رنگینم كند نذر تهی‌دستان شرق         پاره لعلی که دارم از بدخشان شما
                                                                می‌رسد مردی که زنجیر غلامان بشكند         دیده‌ام از روزن دیوار زندان شما
                                                                  حلقه گِرد من زنید ای پیکران آب و گل         آتشی در سینه دارم از نیاکان شما
 
باری، می‌باید گفت در پاكستان امروز، اقبال از زبان فارسی و زبان فارسی از اقبال جدا نیست. هر جا نام اقبال بر زبان آید زبان فارسی به‌خاطر می‌آید و هر جا از زبان فارسی سخن گفته شود نام اقبال به‌خاطر خطور می‌كند. از سوی دیگر، در كشور پاكستان،‌ هرگاه موضوع «هویت ملی» به‌میان می‌آید و از علّت حدوث و پیدایش پاكستان سخن گفته می‌شود، چهره محمد اقبال در كنار چهره محمدعلی جناح در نظر مجسّم می‌شود. نه می‌توان پاكستان را از اقبال جدا دانست و نه می‌توان اقبال را از زبان فارسی جدا كرد.
باید پرسید آیا ملت پاكستان حاضر است با اندیشه‌های اقبال وداع كند و او را به تاریخ بسپرد و از او حداكثر به نامی اكتفا كند؟ اگر پاسخ این سؤال منفی است، در آن صورت،‌ شك نیست كه ملّت پاكستان نمی‌تواند از آموختن زبان فارسی صرف نظر كند. كلیدِ درِ گنجینه افكار و اسرار اقبال زبان فارسی است و دقیقاً به همین دلیل و به دلایل دیگری كه سابقاً بدانها اشاره كردیم زبان فارسی را نمی‌توان _ و نباید _‌ از حیات فرهنگی و اجتماعی پاكستان زدود.
امروزه، آرامگاه اقبال در لاهور،‌ كه پایتخت فرهنگی پاكستان محسوب می‌شود،‌ مانند آرامگاه جناح در كراچی نمادی از هویت و ملّیت پاكستان محسوب می‌شود. هر كس به زیارت تربت اقبال می‌رود، آنچه بر در و دیوار آرامگاه او می‌‌بیند،‌ شعر فارسی است. اقبال،‌ پس از مرگ نیز، با هموطنان خود، مانند دوران زندگی، با زبان فارسی سخن می‌گوید. بر سنگ مرمر سفیدرنگ مزار او، كه هدیه افغانستان است، این غزل نقش بسته است:
                                                                      دم مرا صفت باد فرودین كردند         گیاه را ز سرشكم چو یاسمین كردند
                                                                      نمود لاله صحرانشین ز خونابم         چنان‌كه باده لعلی به ساتگین كردند
                                                                     بلندبال چنانم كه بر سپهر برین         هزار بار مرا نوریان كمین كردند
                                                                  فروغ آدم خاكی ز تازه‌كاری‌هاست         مه و ستاره كنند آنچه پیش از این كردند
                                                            چراغ خویش برافروختم كه دست كلیم         در این زمانه نهان زیر آستین كردند
                                                            در آ به‌سجده و یاری ز خسروان مطلب         كه روز فقر نیاكان ما چنین كردند
 
خالی از لطف نیست که نگاهی به سرود ملّی پاكستان بیاندازیم كه برای هر فارسی‌زبانی قابل فهم است، آن سان كه اردوزبانان آن را می‌فهمند. این درجه از اشتراك میان فارسی و اردو، كه در سرود ملّی پاكستان دیده می‌شود، در حقیقت، حكایت از نزدیكی دو ملّت ایران و پاكستان می‌كند و نماد و نشانه‌ای از اشتراكات وسیع اعتقادی و فكری و فرهنگی میان این دو ملّت محسوب می‌شود.
                                                                                   پاك‌سرزمین شاد باد         كشور حَسین شاد باد
                                                                               تو نشان عزم عالی‌شان         ارض پاكستان
                                                                                                      مركز یقین شاد باد     
                                                                                     پاك‌سرزمین كانظام         قوت اخوّت عوام
                                                                                     قوم، ملك، سلطنت         پاینده تابنده باد
                                                                                                     شاد باد منزل مراد     
                                                                                       پرچم ستاره و هلال         رهبر ترقّی و كمال
                                                                                  ترجمان ماضی‌شان حال         جان استقبال
                                                                                                    سایه خدای ذوالجلال   
منابع:

1-سایت تسنیم نیوز

2-خبرگزاری ایرنا

3-سایت شخصی دکترحداد عادل

نمایندگی فرهنگی جمهوری اسلامی ایران از سال 1334 شمسی برابر با 1956 میلادی فعالیت خود را در زمینه مراودات فرهنگی با کشور جمهوری اسلامی پاکستان آغاز نموده است.در طی سال های متمادی این نمایندگی به عنوان نقطه اتصال فرهنگ، هنر و زبان و ادب فارسی با علاقمندان به این حوزه بوده است